از اسناد جهاد عشایر تا روایتهای مغفول دفاع مقدس / چالش ثبت نقش مردم عرب خوزستان در تاریخ ایران
وقتی مجازات بازدارنده نیست، چه کسی فشنگ بعدی را شلیک میکند؟
عدنان غریفی؛ نویسندهای که اقلیم، حافظه و زندگی مردم جنوب را به ادبیات پیوند زد
شکست بسکتبال ایران در نیمهنهایی؛ کره راهی فینال شد
چایِ پرستار همیشه سرد میشود
نمایندگان خوزستان سهم استان از درآمد ۲۰ همتی را شفاف کنند
بچهها گران به مدرسه میروند
خانم وزیر؛ خوزستان را به اندازه باری که ایران بر شانههایش گذاشته، ببینید
جهان راههای متفاوتی را برای مدیریت سگهای ولگرد آزموده است؛ از عقیمسازی و واکسیناسیون گسترده تا پناهگاهها و فرهنگسازی. اما آنچه تعیینکننده است، توانایی شهرها در برقراری تعادل میان سه حق بنیادین است: «حق حیوان برای بقا»، «حق انسان برای امنیت» و «حق شهر برای نظم». در خوزستان، این تعادل به هم خورده است: سگهای ولگرد تهدیدی جدی برای کودکان و شهروندان هستند، مدیریت ناکافی و پناهگاههای نیمهکاره حق حیوانات را تضمین نمیکند و تغذیه بیرویه و پراکندگی زبالهها نظم شهر را مختل کرده است.
درست وقتی تصاویرِ براقِ طرح «چهارشنبه جهادی» در اینستاگرام و واتساپ دستبهدست میشود، از دل کوی سیلو صدایی بلند میشود که همه قابهای تبلیغاتی را میشکند.
در میانهی قرن بیستم، وقتی اشغال فلسطین، پیکرهی جهان عرب را زخمی کرد و شکست ۱۹۶۷، غرور ملتها را در هم شکست، بسیاری از حاکمان عرب به سکوت پناه بردند یا بدتر، به سازش. اما در میان این خفت و خیانت، صدایی برخاست که نه از تریبونهای رسمی، که از دل مردم بود: صدای عبدالحلیم حافظ. مردی که اسلحه نداشت، اما ترانههایش از هر گلولهای نافذتر بود.
عادت مصادرهی خبر، میراث نخستین روزهای بعد از پیروزی انتخاباتی کعبعمیر در سال ۹۸ و ۹۹ است؛ همانوقت که مشکل آب شرب کوی سلمان فارسی را به نام خود نوشت و شورای شهر تکذیب کرد، از همانجا، ژست «ناجی» کلید خورد و تا امروز ادامه دارد.
«آقای کمالی»، یادداشت شما با عنوان «موالیزاده و سایه سنگین بیدستاوردی» را خواندم. بگذارید صریح بگویم: من درباره عملکرد یک ساله استاندار موالیزاده، که وظیفه آن بر عهده روابط عمومی استانداری است، صحبت نمیکنم، آنچه برای من اهمیت دارد، نحوه تحلیل شما و پیامی است که به افکار عمومی منتقل میشود و این پیام، بیتوجه به واقعیتها، میتواند خطرناک باشد.
محمد کعبعمیر، سالهاست که در صحن مجلس نفس میکشد، پنج یا شش سال و هنوز، وقتی خبر تازه دفترش را میخوانی، همه چیز روی کاغذ است: نشست با وزیر، تاکید بر ضرورت، درخواست بودجه… و زمین؟ زمین خاموش و خالی، بیپروژهای که تکمیل شده باشد.
معمولاً اهل پیلهکردن روی یک موضوع نیستم؛ حرفم را میزنم و باقی را میسپارم به قضاوت مردم. اما امروز گزارشی خواندم که هرچند ارائهاش حق طبیعی شبکه بهداشت و درمان است، انصافش جور دیگری بود؛ نه آنطور که به درد مردم بخورد، بیشتر شبیه یک بروشور تبلیغاتی بود برای دلخوشی مدیران. و همینجاست که نمیشود ساکت ماند.
اگر میخواهید معنای واقعی شکاف میان «آنچه خرج میکنیم» و «آنچه لازم داریم» را ببینید، کافی است به بیمارستان نظاممافی شوش نگاه کنید؛ تنها بیمارستان شوش و شهرستان تازهتأسیس کرخه، با جمعیتی بیش از ۲۰۰ هزار نفر. اینجا همهچیز روی شانههای یک بیمارستان قدیمی استوار است.
هفتهی دولت امسال، دزفول صحنهی افتتاح و کلنگزنی ۱۹۳ پروژه بود. ارزش این طرحها بیش از ۱۰ هزار میلیارد ریال. از راه و صنعت گرفته تا مسکن، برق، گاز، فیبر نوری، ورزش، آب و فاضلاب، کشاورزی و آموزشوپرورش. فقط در بخش آموزشی و درمانی ۹ طرح با اعتبار یکهزار و ۳۰۰ میلیارد ریال به بهرهبرداری رسید. بسیاری هم بدون تشریفات رسمی، بیسروصدا آغاز شدند. این یعنی مدیریت عملگرا.
امروز شوش و کرخه با جمعیتی بیش از دویستهزار نفر، تنها یک بیمارستان دارند! یک عدد! کافیست همین را کنار شاخص رسمی وزارت بهداشت بگذارید تا عمق فاجعه را ببینید: استاندارد کشوری میگوید برای هر هزار نفر جمعیت باید دستکم ۱.۶ تخت بیمارستانی وجود داشته باشد. یعنی شوش و کرخه باید بیش از ۳۲۰ تخت داشته باشند. آیا داریم؟ خیر! شاید خیلی کمتر از نصف این عدد. این یعنی بیمار شوشی یا کرخهای یا باید در صفهای طولانی بماند یا راهی اهواز و دزفول و اندیمشک شود.