جریده – عارف شریفی صرخه: بعضی واژهها بوی کوچههای قدیمی میدهند، «ولگرد» یکی از همانهاست، نه فقط برای حیوان، برای انسان هم و هر دو در یک چیز مشترکند: «رهاشدگی»! وقتی میگوییم «ولگرد»، انگار تصویری قدیمی از ذهنمان میگذرد؛ سگهای لاغر، با دمی آویزان و چشمانی که از ترس و گرسنگی پر است، اما این بار، ماجرا شوخی نیست!
خیابانهای خوزستان تصویری دوگانه از سگهای ولگرد پیش چشم میگذارند: سگهایی که در سایهی رهاشدگی میان بقا و گرسنگی سرگرداناند، و خانوادههایی که با دلهره، فرزندانشان را از ترس گازگرفتگی و بیماری به خانه محدود کردهاند. این تضاد، بیش از آنکه یک مسئله محلی باشد، استعارهای از ناکارآمدی شهری و روستایی است؛ جایی که کوچکترین بحران به نشانهای از «ناتوانی در مدیریت بزرگترین چالشها» بدل میشوند.
آمار گزشها، خطر هاری، آلودگی محیط و فیلمهای مداربسته از حمله گلهها، همه یادآور این حقیقتاند که بحران فقط یک مزاحمت ساده نیست، بلکه یک بمب ساعتی است. پرسش اصلی همینجاست: چه کسی قرار است این تضاد بین ترحم و خشونت و یا بین خطر سگهای ولگرد برای انسان و خطر انسان برای این حیوانات را حل کند؟
البته جهان راههای متفاوتی آزموده است، از عقیمسازی و واکسیناسیون گسترده تا پناهگاهها و فرهنگسازی، اما آنچه تعیینکننده است توانایی شهرها در برقراری تعادل میان سه حق بنیادین است: «حق حیوان برای بقا»، «حق انسان برای امنیت»، و «حق شهر برای نظم». هر زوزه و پارس شبانه، یادآور این است که اگر نتوانیم کوچکترین بحرانها را مهار کنیم، در برابر بحرانهای بزرگتر نیز شکست خواهیم خورد.
روایتهای مردمی و چالشهای نهادی در اهواز و خوزستان
بحران سگهای ولگرد در خوزستان دیگر تنها یک مسئله زیستی یا بهداشتی نیست؛ این بحران به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده و همزمان در جلسات رسمی مدیران شهری بازتاب مییابد. روایتهای مردمی از حوادث تلخ و اظهارات نهادی درباره کمبود امکانات و تضاد منافع، تصویری دوگانه از این بحران را نشان میدهد.
در ۲۵ شهریور ۱۴۰۴ در یکی از محلات مسجدسلیمان، حمله سگهای ولگرد به کودک ۱۱ سالهای به نام امیرعلی رخ داد. او همان روز به بیمارستان اهواز منتقل شد و پس از چند روز بستری در بخش مراقبتهای ویژه، در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۴۰۴ جان خود را از دست داد. چند هفته بعد، در عصر ۹ مهر ۱۴۰۴ در شهرستان شوش، کودک چهار سالهای هنگام بازی در حیاط خانهاش مورد حمله سگ ولگرد قرار گرفت و به شدت مجروح شد. او همان شب برای درمان به اهواز منتقل شد. این حوادث تنها نمونهای از نگرانیهای گسترده شهروندان است که بارها تکرار شده: کودکان بسیاری در سالهای اخیر مورد حمله سگهای ولگرد قرار گرفتهاند.
محمود ثابتقدم، مدیرعامل سازمان مدیریت پسماند شهرداری اهواز، در شهریور ۱۴۰۳ هشدار داد که از اواخر سال ۱۴۰۲ با کمبود داروی بیهوشی مواجه شدهاند و سهمیهای برای شهرداریها در نظر گرفته نشده است. او تأکید کرد که جمعیت سگهای بلاصاحب بسیار زیاد شده و با این شرایط آینده خوبی برای کنترل جمعیت قابل تصور نیست، زیرا احتمالاً زاد و ولد از میزان زندهگیری بیشتر خواهد بود. ثابتقدم همچنین با اشاره به آغاز سال تحصیلی گفت شرایط برای سلامت دانشآموزان اصلاً خوب نیست. او رفتار برخی حامیان حیوانات را نیز عامل تشدید بحران دانست و گفت غذارسانی باید بیرون از شهر انجام شود، نه در خیابانها و معابر شهری.
او پیشتر در سال ۱۴۰۰ هشدار داده بود که غذادادن بیضابطه به سگها سلامت عمومی را به مخاطره میاندازد و برخی افراد با ایجاد مزاحمت برای مأموران زندهگیری اجرای دستورالعمل قانونی را دشوار کردهاند.
با وجود هشدارهای مکرر، اقدامات عملی محدود و ناکافی به نظر میرسد. وعدههایی چون احداث پناهگاه و تجهیز مرکز عقیمسازی در خوزستان مطرح می شود، اما بحران همچنان ادامه دارد. مدیران شهری تأکید کردهاند که برای زندهگیری، جمعآوری و عقیمسازی سگها بر اساس دستورالعمل کشوری موانع و مشکلاتی دارند، اما پرسش اصلی پابرجاست: چرا با وجود هشدارها و وعدههای متعدد، بحران سگهای ولگرد در خوزستان همچنان ادامه دارد و تهدید برای کودکان و شهروندان کم نشده است؟
پاسخ را باید در الگوها و تجربههای غلطی جستوجو کرد که سالها در مدیریت سگهای ولگرد به کار گرفته شدهاند؛ الگوهایی که نهتنها بحران را کاهش ندادهاند، بلکه در بسیاری موارد آن را بازتولید کردهاند.
الگوها و تجربههای غلط در مدیریت سگهای ولگرد
در خوزستان، همانند بسیاری از شهرهای ایران، مدیریت سگهای ولگرد بیشتر شبیه واکنشهای فوری و بیبرنامه بوده تا سیاستی پایدار و علمی. تصمیمهایی که در ظاهر ساده و سریعاند، در عمل بحران را مزمنتر کرده و اعتماد اجتماعی را فرسودهاند.
یکی از رایجترین این تجربهها، کشتار دستهجمعی یا مسمومسازی است. مدیران شهری تصور میکنند این روش جمعیت را کاهش میدهد، اما مطالعات متعدد خلاف آن را نشان دادهاند. گزارش «ائتلاف جهانی کنترل هاری» (منتشرشده در سال ۲۰۱۸ در ایالات متحده) تأکید میکند که کشتار سگها هیچ اثر بلندمدتی بر کنترل بیماری ندارد و تنها یک خلأ اکولوژیک ایجاد میکند که به سرعت توسط سگهای جدید پر میشود. همچنین یک مرور علمی منتشرشده در نشریه بینالمللی «حیوانات» (انتشارات MDPI، سوئیس، ۲۰۲۰) نشان داده است که حذف سگها نهتنها پایدار نیست بلکه میتواند پوشش واکسیناسیون را کاهش دهد و خطر بیماری را افزایش دهد.
روش دیگر، جمعآوری و انتقال بیبرنامه است؛ سگها را از محلهها جمع میکنند و به حاشیه شهر یا بیابانها میبرند. اما پژوهشهای انجامشده در هند و مالزی (منتشرشده در مجله «علوم دامپزشکی»، دانشگاه سئول، ۲۰۱۹) نشان دادهاند که این اقدام تنها مشکل را جابهجا میکند. سگها دوباره به شهر بازمیگردند یا جای آنها را گلههای تازه میگیرند؛ پدیدهای که در ادبیات علمی به «اثر خلأ» معروف است.
پناهگاهسازی بدون راهبرد خروج نیز بارها بهعنوان راهحل معرفی شده است. شهرداریها در برخی شهرهای خوزستان با تبلیغات رسانهای پناهگاههایی ساختهاند، اما تجربه جهانی نشان میدهد که بدون برنامه عقیمسازی، واکسیناسیون و واگذاری، این پناهگاهها به سرعت پر میشوند و خودشان به بحران بهداشتی تازهای بدل میگردند. مطالعهای در دانشگاه کپنهاگ دانمارک (منتشرشده در نشریه «دامپزشکی اسکاندیناوی»، ۲۰۱۵) نشان داد که افزایش ظرفیت پناهگاهها بدون راهبرد خروج، تنها باعث تراکم بیش از حد و افزایش نرخ مرگومیر میشود.
در کنار اینها، قراردادهای پیمانکاری مبتنی بر تعداد سگهای جمعآوریشده انگیزههای غلط ایجاد میکنند. پیمانکاران به دنبال «عدد» هستند نه کیفیت. تحلیلی در «مجله علوم حیوانات هند» (۲۰۱۷) نشان داد که این نوع قراردادها باعث جمعآوری بدون واکسیناسیون یا نشانهگذاری میشوند و چرخه بحران ادامه پیدا میکند.
نتیجه همه این الگوها در خوزستان یکسان است: بازگشت سریع بحران به دلیل نبود کنترل زادآوری و مدیریت منابع غذایی، افزایش بیاعتمادی اجتماعی چون مردم میبینند بودجهها خرج میشود اما امنیتشان بازنمیگردد، و هزینههای سنگین و بیاثر که تنها یک تسکین موقت ایجاد میکنند. به همین دلیل این تجربهها «غلط» محسوب میشوند؛ چون نه مسئله را حل میکنند، نه پایدارند، و نه با اصول اخلاقی و علمی سازگارند. بحران سگهای ولگرد در خوزستان، بیش از آنکه ناشی از خود حیوانات باشد، محصول همین مدیریتهای اشتباه است. این نقطه، آغاز بحثی است که در بخش دوم باید به آن پرداخت: راهکارهایی که سالهاست در جهان منسوخ شدهاند، اما هنوز در ذهن مدیران شهری بهعنوان «راهحل» باقی ماندهاند.
راهکارهای منسوخ در مدیریت سگهای ولگرد
برای آنکه بفهمیم چرا بحران سگهای ولگرد در ایران و بهویژه خوزستان همچنان پابرجاست، باید به گذشته نگاه کنیم؛ به روشهایی که زمانی در بسیاری از کشورها بهعنوان راهحل فوری معرفی شدند اما امروز در ادبیات علمی و تجربههای شهری بهعنوان سیاستهای شکستخورده شناخته میشوند. این روشها نهتنها کارآمد نبودند، بلکه خودشان بخشی از مشکل شدند و اعتماد اجتماعی را از بین بردند.
در هند، تا دهه ۱۹۹۰ شهرداریها به کشتار دستهجمعی و مسمومسازی سگها متوسل میشدند. تصور این بود که حذف فیزیکی میتواند جمعیت را کنترل کند. اما گزارشهای وزارت بهداشت هند و پژوهشهای دانشگاهی در دهلی نشان دادند که نرخ هاری کاهش نیافت، جمعیت سگها دوباره بازگشت و اعتراضهای اجتماعی اوج گرفت. همین تجربه باعث شد دولت هند این روشها را ممنوع کند و به سمت برنامههای عقیمسازی و واکسیناسیون حرکت کند. امروز شهرهایی مانند دهلی و بمبئی نمونههای موفقی هستند که نشان میدهند تغییر رویکرد توانسته نرخ هاری را بهشدت کاهش دهد.
ترکیه نیز تجربه مشابهی داشت. شهرداری استانبول سالها سگها را جمعآوری و به حاشیه شهر منتقل میکرد. این سیاست تنها باعث شد محلههای تازه با ورود سگهای جدید دوباره با بحران مواجه شوند. فشار افکار عمومی و اعتراضهای گسترده، شهرداری را مجبور کرد به سمت ایجاد پناهگاههای مجهز، عقیمسازی گسترده و برنامههای بازگشت به قلمرو حرکت کند. پژوهشهای دانشگاه استانبول و گزارشهای انجمنهای حمایت از حیوانات نشان میدهند که این تغییر سیاست توانست اعتماد اجتماعی را بازگرداند و نرخ بیماریهای مشترک انسان و حیوان را کاهش دهد.
رومانی نیز سالها سیاست کشتار سگهای خیابانی را دنبال کرد. بخارست بهویژه در دهههای گذشته شاهد حذف گسترده سگها بود، اما جمعیت کاهش نیافت و بیاعتمادی عمومی به شهرداری به اوج رسید. فشار اتحادیه اروپا و گزارشهای رسمی کمیسیون اروپا در نهایت این کشور را مجبور کرد سیاستهای خشونتآمیز را کنار بگذارد و به سمت راهکارهای انسانیتر برود.
این تجربهها نشان میدهند که روشهای منسوخ نهتنها بحران را حل نمیکنند، بلکه آن را بازتولید میکنند. منابع غذایی و توان زادآوری سگها همچنان وجود دارد، هزینههای سنگین صرف میشود اما نتیجه پایدار نیست، و خشونت علیه حیوانات اعتماد اجتماعی را نابود میکند. به همین دلیل است که امروز سازمانهای بینالمللی مانند سازمان جهانی بهداشت و سازمان جهانی حمایت از حیوانات تأکید میکنند که کشتار، مسمومسازی و انتقال بیبرنامه باید بهطور کامل کنار گذاشته شوند. جایگزین آنها، برنامههای جامع مبتنی بر عقیمسازی، واکسیناسیون، مدیریت پسماند و آموزش عمومی است؛ رویکردی که در شهرهایی مثل استانبول، دهلی و بخارست پس از شکست سیاستهای قدیمی بهکار گرفته شد و نتایج ملموس به همراه داشت.
جمعیت سگهای ولگرد چگونه افزایش پیدا میکند؟
برای درک چرایی بحران سگهای ولگرد در ایران و بهویژه خوزستان، باید به سازوکارهای رشد جمعیت آنها نگاه کنیم. این افزایش ناگهانی نیست، بلکه نتیجه یک چرخه پیچیده است که از زیستشناسی حیوان آغاز میشود و با مدیریت ناکارآمد شهری و رفتارهای انسانی تقویت میگردد.
توان زادآوری بالای سگها نخستین حلقه این چرخه است. یک سگ ماده میتواند در طول سال دو بار زایمان کند و هر بار بین چهار تا هشت توله به دنیا بیاورد. در شرایطی که هیچ برنامه عقیمسازی وجود ندارد، جمعیت بهصورت تصاعدی رشد میکند. وزارت بهداشت ایران در گزارش سال ۱۴۰۲ اعلام کرده است که بیش از ۸۰ درصد موارد حیوانگزیدگی در کشور مربوط به سگهاست؛ آماری که نشان میدهد حذف فیزیکی بدون کنترل باروری، تنها بحران را بازتولید میکند.
عامل مهم دیگر، دسترسی آسان به منابع غذایی است. زبالههای شهری، پسماندهای رهاشده و حتی غذا دادنهای پراکنده مردم، محیطی فراهم میکنند که سگها بدون مشکل تغذیه شوند. تا زمانی که مدیریت پسماند جدی گرفته نشود، هر اقدامی برای کاهش جمعیت بیاثر خواهد بود. تجربههای جهانی نیز همین را تأیید کردهاند؛ سازمان جهانی بهداشت در گزارش سال ۲۰۱۸ تأکید کرده است که مدیریت زباله شهری یکی از کلیدیترین ابزارها برای کنترل جمعیت سگهای خیابانی است. در خوزستان نیز روزنامه همشهری در گزارشی در سال ۱۴۰۲ اشاره کرده بود که انباشت زباله در معابر اهواز و شهرهای جنوبی استان، زمینهساز افزایش جمعیت سگهای ولگرد شده است.
سومین سازوکار، اثر خلأ اکولوژیک یا همان «اثر جایگزینی» است. وقتی سگها از یک محله حذف میشوند، قلمرو خالی میماند و به سرعت توسط سگهای تازه از مناطق اطراف اشغال میشود. این پدیده که در ادبیات علمی به «Vacuum Effect» شناخته میشود، در مطالعات دانشگاهی از هند و مالزی (مجله علوم دامپزشکی، دانشگاه سئول، ۲۰۱۹) بارها ثبت شده است و نشان میدهد که جمعآوری یا کشتار تنها ظاهر مسئله را تغییر میدهد، نه واقعیت آن را.
نبود سیاستهای پایدار و هماهنگ نیز بحران را تشدید میکند. شهرداریها معمولاً اقدامات مقطعی انجام میدهند: یک دوره جمعآوری، یک دوره پناهگاهسازی یا یک دوره کشتار. اما چون این اقدامات بهصورت زنجیرهای و علمی طراحی نشدهاند، نتیجه فقط بازگشت بحران است. نبود هماهنگی میان نهادهای شهری، دامپزشکی و سازمانهای محیطزیست، چرخه افزایش جمعیت را تقویت میکند. گزارش کمیسیون اروپا درباره مدیریت سگهای خیابانی در رومانی (۲۰۱۵) نیز نشان داد که نبود هماهنگی نهادی، یکی از دلایل اصلی شکست سیاستهای کنترل جمعیت بوده است.
در نهایت، مهاجرت سگها از روستاها و حاشیهها به شهرها نیز عامل مهمی است. وقتی منابع غذایی در شهر بیشتر از روستاهاست، سگها بهطور طبیعی به سمت شهرها حرکت میکنند. این مهاجرت، جمعیت شهری را دائماً تغذیه میکند و هرگونه اقدام محلی را بیاثر میسازد.
ابعاد بحران در ایران با آمار رسمی روشنتر میشود. اداره بیماریهای قابل انتقال از حیوان به انسان وزارت بهداشت گزارش داده است که موارد حیوانگزیدگی طی سه دهه اخیر رشد چشمگیر داشته است: از حدود ۲۳ هزار مورد در سال ۱۳۶۸ به بیش از ۳۸۶ هزار مورد در سال ۱۴۰۲ رسیده است؛ یعنی رشدی ۱۶ برابری. بیش از ۸۰ درصد این موارد مربوط به سگهاست و در همین سال، ۱۸ نفر در کشور بر اثر ابتلا به هاری جان خود را از دست دادند. در خوزستان نیز خبرگزاری تسنیم در سال ۱۴۰۳ گزارش کرد که افزایش جمعیت سگهای ولگرد در اهواز و شهرهای جنوبی استان به یکی از نگرانیهای جدی شهروندان بدل شده است.
افزایش جمعیت سگهای ولگرد در ایران و خوزستان، نتیجه یک ترکیب پیچیده است: زیستشناسی حیوان، مدیریت ناکارآمد شهری و رفتارهای انسانی. تا زمانی که این سه سطح همزمان مدیریت نشوند، جمعیت سگها نهتنها کاهش نمییابد، بلکه هر سال بیشتر میشود. این واقعیت، زمینه ورود به بخش چهارم را فراهم میکند؛ جایی که باید به آمار دقیق سگهای ولگرد در جهان، ایران و خوزستان نگاه کنیم تا تصویر روشنتری از ابعاد بحران داشته باشیم.
آمار سگهای ولگرد شهری در جهان، ایران و خوزستان
برای درک بهتر بحران سگهای ولگرد، باید به دادهها نگاه کنیم. این پدیده تنها یک مشکل محلی نیست، بلکه در بسیاری از کشورها بهعنوان تهدیدی جدی برای سلامت عمومی و امنیت اجتماعی شناخته میشود.
در سطح جهانی، سازمان جهانی بهداشت در گزارش سال ۲۰۱۸ برآورد کرده است که بیش از ۲۰۰ میلیون سگ ولگرد در شهرها و روستاهای جهان زندگی میکنند. این جمعیت گسترده، بهویژه در کشورهای آسیایی و آفریقایی، فشار زیادی بر نظامهای بهداشتی وارد کرده است. هند پیش از اجرای برنامههای عقیمسازی و واکسیناسیون، حدود ۳۰ میلیون سگ خیابانی داشت؛ آماری که این کشور را به یکی از کانونهای اصلی هاری در جهان بدل کرده بود. در اروپا نیز، بخارست رومانی پیش از اصلاحات اتحادیه اروپا با حدود ۶۰ هزار سگ خیابانی شناخته میشد و همین رقم آن شهر را به یکی از بحرانهای جدی شهری تبدیل کرده بود.
در ایران، نبود یک سرشماری ملی دقیق باعث شده تصویر روشنی از جمعیت سگهای ولگرد در دست نباشد. با این حال، آمارهای بهداشتی روندی هشداردهنده را نشان میدهند. وزارت بهداشت در گزارش سال ۱۴۰۲ اعلام کرد که موارد حیوانگزیدگی در کشور به بیش از ۳۸۶ هزار مورد رسیده است؛ رقمی که نسبت به سال ۱۳۶۸ بیش از ۱۶ برابر افزایش یافته است. بیش از ۸۰ درصد این موارد مربوط به سگها بوده و در همان سال، ۱۸ نفر بر اثر ابتلا به هاری جان خود را از دست دادند. خبرگزاری تسنیم نیز در سال ۱۴۰۳ گزارش کرد که تنها در نیمه نخست سال ۱۴۰۲، پنج نفر در ایران بر اثر حمله سگهای ولگرد جان باختهاند. این دادهها نشان میدهد که بحران در حال گسترش است و نبود پایش علمی، مدیریت شهری را به واکنشهای مقطعی محدود کرده است.
در خوزستان، ابعاد بحران ملموستر است. عضو شورای شهر اهواز پیشتر اعلام کرده بود که شهرداری تنها توان زندهگیری و عقیمسازی حدود ۶۰ سگ در ماه را دارد و پس از آن، همان سگها دوباره در سطح شهر رهاسازی میشوند؛ ظرفیتی که در برابر جمعیت گسترده سگهای ولگرد عملاً ناکافی است. روزنامه همشهری در گزارشی در سال ۱۴۰۲ نوشت که ضعف مدیریت پسماند و دسترسی آسان به منابع غذایی در اهواز و روستاهای اطراف، به کانون تجمع سگهای ولگرد تبدیل شده و همین شرایط مهاجرت آنها به داخل شهر را تشدید کرده است. علاوه بر این، محمود ثابتقدم، مدیرعامل سازمان مدیریت پسماند شهرداری اهواز، در فروردین ۱۴۰۴ صراحتاً اعلام کرد که تعداد سگهای ولگرد در سطح شهر بهطور دقیق مشخص نیست؛ جملهای که نشان میدهد حتی در سطح مدیریتی، هنوز دادههای پایهای برای تصمیمگیری وجود ندارد.
این دادهها یک پیام روشن دارند: بحران سگهای ولگرد در ایران و خوزستان دیگر نمیتواند صرفاً بهعنوان یک مسئله محلی دیده شود. نخستین گام برای مهار آن، ایجاد یک «بانک اطلاعاتی جامع» از جمعیت سگهای خیابانی است؛ کاری که بسیاری از کشورها انجام دادهاند و ایران نیز باید به آن بپردازد.
الگوهای موفق جهانی در مدیریت سگهای ولگرد خیابانی
برای عبور از بحران، باید به تجربههای جهانی نگاه کنیم؛ تجربههایی که نشان میدهند چگونه شهرها توانستهاند از چرخه شکست خارج شوند و با رویکردهای علمی و انسانی، جمعیت سگهای خیابانی را کنترل کنند. این الگوها نهتنها خطرات بهداشتی و اجتماعی را کاهش دادهاند، بلکه اعتماد عمومی را نیز بازسازی کردهاند.
در هند، پس از سالها کشتار بینتیجه، دولت از دهه ۱۹۹۰ برنامهای ملی با عنوان Animal Birth Control (ABC) را آغاز کرد. این طرح بر پایه عقیمسازی گسترده و واکسیناسیون علیه هاری بنا شد. گزارش وزارت بهداشت هند در سال ۲۰۱۰ نشان داد که در شهرهایی مانند دهلی و بمبئی، اجرای این سیاست باعث شد موارد هاری انسانی بهطور چشمگیری کاهش یابد. تجربه هند ثابت کرد که تنها راه پایدار، کنترل زادآوری و ایمنسازی همزمان است، نه حذف فیزیکی.
در ترکیه، شهرداری استانبول پس از اعتراضهای گسترده مردمی در اوایل دهه ۲۰۰۰، سیاست انتقال بیبرنامه سگها به حاشیه شهر را کنار گذاشت. به جای آن، پناهگاههای مجهز ایجاد شد و سگها پس از عقیمسازی و واکسیناسیون، با نشانهگذاری به قلمرو اصلی خود بازگردانده شدند. گزارش رسمی شهرداری استانبول در سال ۲۰۱۵ نشان میدهد که این رویکرد توانست هم جمعیت را کنترل کند و هم از ایجاد پناهگاههای پر ازدحام جلوگیری نماید. امروز استانبول بهعنوان یکی از نمونههای موفق مدیریت انسانی سگهای خیابانی شناخته میشود.
در برزیل، دولت با اجرای برنامههای ملی واکسیناسیون و آموزش عمومی توانست نرخ ابتلا به هاری را به نزدیک صفر برساند. وزارت بهداشت برزیل در گزارش سال ۲۰۱۸ تأکید کرده است که کمپینهای آموزشی در شهر سائوپائولو نقش کلیدی در تغییر رفتارها داشتند؛ مردم یاد گرفتند چگونه با سگهای خیابانی تعامل کنند و چگونه از تغذیه بیرویه آنها پرهیز کنند. این تجربه نشان داد که بدون مشارکت مردم و مدیریت منابع غذایی، هیچ برنامهای پایدار نخواهد بود.
در اروپا نیز کشورهایی مانند ایتالیا و اسپانیا با ترکیب سه سیاست توانستند جمعیت سگهای خیابانی را بهطور چشمگیری کاهش دهند: عقیمسازی گسترده، کمپینهای آموزشی برای شهروندان، و قوانین سختگیرانه در مورد رهاسازی حیوانات خانگی. کمیسیون اروپا در گزارش سال ۲۰۱۹ درباره اسپانیا و ایتالیا تأکید کرده است که اجرای قانون «مسئولیت صاحب حیوان» و جرمانگاری رهاسازی حیوان خانگی، نقطه عطفی در کاهش جمعیت سگهای خیابانی بوده است.
تحلیل این تجربهها نشان میدهد که موفقیت تنها زمانی حاصل شده که اقدامات علمی با مشارکت اجتماعی ترکیب شدهاند. هیچ کشوری صرفاً با یک اقدام (مثلاً عقیمسازی یا واکسیناسیون) موفق نشده است؛ بلکه موفقیت زمانی پایدار بوده که این اقدامات در کنار هم و با حمایت مردم اجرا شدهاند.
این تجربهها برای ایران و بهویژه خوزستان یک پیام روشن دارند: بحران سگهای ولگرد تنها با کشتار یا جمعآوری حل نمیشود. باید به سمت مدیریت پایدار، علمی و انسانی حرکت کرد؛ مدیریتی که هم حق حیوانات را به رسمیت بشناسد، هم امنیت مردم را تضمین کند، و هم سلامت محیط زیست شهری را حفظ نماید.
الگوهای موفق اسلامی در مدیریت سگهای ولگرد خیابانی
بحران سگهای خیابانی تنها با ابزارهای علمی حل نمیشود؛ در جهان اسلام، سنتها و آموزههای دینی نیز الگوهایی ارائه کردهاند که میتوانند پشتوانهای اخلاقی و فرهنگی برای مدیریت پایدار باشند. این الگوها بر پایهی رحمت، مسئولیت اجتماعی و نظم شهری شکل گرفتهاند و نشان میدهند که نگاه انسانی به حیوانات میتواند با امنیت و سلامت جامعه همزمان پیش برود.
در متون اسلامی، حیوانات جایگاهی ویژه دارند. قرآن کریم در سوره انعام، آیه ۳۸، حیوانات را «امم» معرفی میکند؛ یعنی جوامعی همانند انسانها که باید با احترام با آنها رفتار شود. در روایات نیز آمده است که پیامبر اسلام (ص) به سگهای تشنه آب میداد و این عمل را نشانهای از ایمان و رحمت میدانست. این نگاه نشان میدهد که خشونت و کشتار بیرویه نهتنها با آموزههای دینی سازگار نیست، بلکه خلاف روح رحمت اسلامی است و میتواند اعتماد اجتماعی را نیز خدشهدار کند.
در تاریخ شهرهای اسلامی، نمونههایی از مدیریت شهری مبتنی بر نظم و مسئولیت دیده میشود. در بغداد عباسی و استانبول عثمانی، حیوانات خیابانی از جمله سگها تحت مراقبت گروههایی از مردم بودند که وظیفه داشتند غذا و آب برایشان فراهم کنند. حتی وقفهایی برای تغذیه حیوانات خیابانی وجود داشت؛ سنتی که نشان میدهد جامعه اسلامی حیوانات را بخشی از نظم شهری میدانست. این ترکیب «مراقبت و کنترل» الگویی بود که هم کرامت حیوان حفظ میشد و هم امنیت مردم تضمین میگردید.
امروز نیز برخی کشورهای اسلامی با الهام از همین سنتها، برنامههای مدیریت انسانی سگهای خیابانی را اجرا کردهاند. در ترکیه، شهرداری استانبول پس از اعتراضهای مردمی، سیاستهای خشونتآمیز را کنار گذاشت و با شعار «رحمت برای همه موجودات» کمپینهای فرهنگی راهاندازی کرد. سگها پس از عقیمسازی و واکسیناسیون، با نشانهگذاری به قلمرو اصلی خود بازگردانده میشوند؛ رویکردی که هم کرامت حیوان را حفظ میکند و هم از ازدحام پناهگاهها جلوگیری مینماید (گزارش شهرداری استانبول، ۲۰۱۵).
در اندونزی نیز سازمانهای اسلامی محلی با همکاری شهرداریها برنامههای آموزش عمومی درباره تعامل مسئولانه با سگهای خیابانی برگزار کردهاند و مردم را تشویق میکنند تا به جای خشونت، به مدیریت انسانی روی بیاورند (وزارت بهداشت اندونزی، ۲۰۱۹). در ایران نیز گروههای مردمی با الهام از سنت وقف و نذر، هزینههای عقیمسازی و واکسیناسیون سگهای خیابانی را تأمین کردهاند؛ تجربهای که نشان میدهد ظرفیت فرهنگی و دینی برای مدیریت پایدار وجود دارد، اما نیازمند حمایت نهادی است (گزارشهای رسانهای داخلی، ۱۴۰۲).
این نمونهها نشان میدهند که مدیریت سگهای ولگرد در جهان اسلام میتواند بر سه اصل استوار باشد: رحمت و کرامت حیوانات با پرهیز از خشونت و کشتار بیرویه، مسئولیت اجتماعی با مشارکت مردم در تغذیه و مراقبت، و نظم شهری و بهداشت عمومی با عقیمسازی، واکسیناسیون و مدیریت پسماند. آموزههای اسلامی نهتنها مانع مدیریت علمی نمیشوند، بلکه میتوانند پشتوانهای اخلاقی و فرهنگی برای اجرای برنامههای پایدار باشند. ترکیب علم و ایمان، راهی است برای عبور از خشونت و ناکارآمدی و رسیدن به شهری که هم امنیت دارد، هم رحمت، و هم نظم.
پژوهشهای علمی و راهکارهای عملی برای مهار سگهای ولگرد خیابانی
بحران سگهای ولگرد در جهان امروز دیگر صرفاً یک مسئله زیستمحیطی یا بهداشتی نیست؛ بلکه به یک چالش اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی تبدیل شده است. پژوهشهای علمی در دهههای اخیر نشان دادهاند که هیچ راهکار تکبعدی قادر به مهار این بحران نیست و تنها بستهای جامع از اقدامات علمی، مدیریتی و فرهنگی میتواند نتیجهای پایدار به همراه داشته باشد.
مطالعات دانشگاهی در جهان بارها بر نقش عقیمسازی گسترده تأکید کردهاند. پژوهشهای میدانی در هند و ترکیه نشان دادهاند که اگر حدود هفتاد درصد جمعیت سگهای خیابانی عقیم شوند، رشد جمعیت متوقف میشود و چرخه بازتولید شکسته خواهد شد. این یافته که در گزارش وزارت بهداشت هند (۲۰۱۰) و برنامه ملی کنترل حیوانات ترکیه (۲۰۱۵) مطرح شده، بهعنوان «آستانه کنترل جمعیت» شناخته میشود و اکنون در بسیاری از کشورها هدف اصلی برنامههای ملی است. مرور نظاممند دانشگاه لیدز در سال ۲۰۱۹ نیز تأیید کرد که کنترل باروری مؤثرترین ابزار کاهش پایدار جمعیت سگهاست.
راهکار دوم، واکسیناسیون همگانی علیه هاری است. سازمان جهانی بهداشت در گزارش ۲۰۱۸ خود نشان داد که اگر هفتاد درصد سگها واکسینه شوند، چرخه انتقال هاری به انسان قطع میشود. تجربههای برزیل و تانزانیا نشان دادهاند که اجرای این سیاست توانست نرخ ابتلا به هاری انسانی را به نزدیک صفر برساند. پژوهشگران دانشگاه برن در سال ۲۰۲۵ نیز هشدار دادند که بسیاری از کشورها به دلیل نبود دادههای دقیق درباره تراکم و حرکت سگها، به پوشش کامل واکسیناسیون نمیرسند. دانشگاه مینهسوتا در همان سال نشان داد که آگاهی و رفتار صاحبان سگها نقش حیاتی در موفقیت واکسیناسیون دارد و بین آگاهی از فواید واکسن و میزان مشارکت رابطه مستقیم وجود دارد.
پژوهشها همچنین بر اهمیت مدیریت منابع غذایی و پسماند شهری تأکید دارند. تا زمانی که زبالههای شهری و پسماندهای غذایی بدون کنترل در دسترس باشند، جمعیت سگها بهطور طبیعی بازتولید میشود. تجربه شهر سائوپائولو در برزیل نشان داد که کاهش دسترسی سگها به منابع غذایی آزاد، همراه با واکسیناسیون، توانست جمعیت خیابانی را در کمتر از پنج سال به نصف کاهش دهد (وزارت بهداشت برزیل، ۲۰۱۸).
از سوی دیگر، آموزش عمومی و مشارکت اجتماعی بهعنوان یک عامل کلیدی معرفی شده است. کمپینهای آموزشی در استانبول و سائوپائولو توانستند رفتار شهروندان را تغییر دهند؛ مردم یاد گرفتند چگونه از تغذیه بیرویه سگها پرهیز کنند، چگونه موارد خطر را به شهرداری گزارش دهند و چگونه در برنامههای عقیمسازی داوطلبانه مشارکت کنند (شهرداری استانبول، ۲۰۱۵؛ کمپینهای آموزشی سائوپائولو، ۲۰۱۸). مقالهای در Animal Welfare منتشرشده توسط انتشارات کمبریج نیز تأکید میکند که بدون مشارکت اجتماعی، هیچ برنامهای پایدار نخواهد بود.
یافتههای دانشگاه سئول در سال ۲۰۱۹ نیز بر اهمیت نشانهگذاری و بازگشت به قلمرو اصلی تأکید کردهاند. این سیاست مانع از ورود سگهای جدید به مناطق خالی میشود و چرخه «خلأ اکولوژیک» را میشکند؛ چرخهای که در بسیاری از شهرهای ایران بهوضوح دیده میشود، جایی که حذف سگها تنها باعث ورود گروههای تازه از مناطق اطراف میشود.
در نهایت، پژوهشهای دانشگاههای مطرح جهان مانند لیدز، کمبریج، برن، مینهسوتا و سئول، همراه با گزارشهای سازمان جهانی بهداشت و Lancet Global Health، نشان میدهند که تنها ترکیب اقدامات عقیمسازی، واکسیناسیون، مدیریت پسماند، آموزش عمومی و بازگشت به قلمرو میتواند بحران سگهای ولگرد را مهار کند. این بسته جامع، همزمان سلامت عمومی را تضمین میکند، کرامت حیوانات را حفظ مینماید و اعتماد اجتماعی را بازسازی میکند.
راهکارهای پیشنهادی برای ایران و خوزستان
بحران سگهای ولگرد در ایران و بهویژه در خوزستان، اگرچه در ظاهر مشابه تجربههای جهانی است، اما ویژگیهای منحصر بهفردی دارد که آن را از سایر کشورها متمایز میکند. اقلیم گرم و مرطوب، ساختار درهمتنیده شهر و روستا، ضعف زیرساختهای مدیریت پسماند، و حساسیتهای فرهنگی و دینی، همه عواملی هستند که باعث میشوند نسخههای آماده جهانی بهتنهایی پاسخگو نباشند. بنابراین، راهکارها باید بومیسازی شوند و با واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی خوزستان هماهنگ باشند.
نخستین گام، ایجاد سامانه دادهمحور بومی است. تجربههای دانشگاه لیدز در مرور نظاممند سال ۲۰۱۹ نشان داد که بدون دادههای دقیق، هیچ سیاستی پایدار نخواهد بود. در خوزستان، میتوان با همکاری دانشگاه شهید چمران اهواز و استفاده از فناوریهای نوین مانند GIS و پهپادها، نقشهای روشن از تراکم جمعیت سگها و منابع غذایی آنها تهیه کرد. این دادهها پایه تصمیمگیری علمی خواهند بود.
گام دوم، اجرای همزمان عقیمسازی و واکسیناسیون منطقهای است. سازمان جهانی بهداشت در گزارش ۲۰۱۸ خود تأکید کرد که اگر هفتاد درصد سگها عقیم و واکسینه شوند، چرخه بازتولید و انتقال هاری متوقف میشود. در خوزستان، این اقدام باید بهصورت همزمان در چند شهر اجرا شود تا از مهاجرت سگها جلوگیری شود. تجربه ترکیه در برنامه ملی کنترل حیوانات (۲۰۱۵) نشان داد که اجرای منطقهای بسیار مؤثرتر از اقدامات پراکنده است.
گام سوم، مدیریت هوشمند پسماند شهری و روستایی است. وزارت بهداشت برزیل در گزارش ۲۰۱۸ خود نشان داد که کاهش دسترسی سگها به منابع غذایی آزاد، همراه با واکسیناسیون، توانست جمعیت خیابانی را در کمتر از پنج سال به نصف کاهش دهد. در خوزستان، ضعف زیرساختهای پسماند یکی از دلایل اصلی بحران است. ایجاد ایستگاههای تفکیک محلی و سامانههای پایش آنلاین میتواند این چرخه را بشکند.
گام چهارم، آموزش عمومی و مشارکت اجتماعی است. پژوهش دانشگاه مینهسوتا در سال ۲۰۲۵ نشان داد که آگاهی و رفتار شهروندان نقش حیاتی در موفقیت واکسیناسیون دارد. در خوزستان، کمپینهای آموزشی باید با همکاری رسانههای محلی، مدارس و مساجد اجرا شوند. سنتهای اسلامی مانند وقف و نذر نیز میتوانند بهعنوان منابع مالی پایدار برای عقیمسازی و واکسیناسیون به کار گرفته شوند. این هماهنگی میان علم و فرهنگ، اعتماد اجتماعی را تقویت خواهد کرد.
گام پنجم، ایجاد پناهگاههای استاندارد و بازگشت به قلمرو اصلی است. مطالعات دانشگاه سئول در سال ۲۰۱۹ نشان دادند که حذف کامل سگها تنها باعث ورود گروههای تازه از مناطق اطراف میشود؛ پدیدهای که به «خلأ اکولوژیک» معروف است. بنابراین، پناهگاهها باید مراکز موقت درمان و عقیمسازی باشند و سگها پس از نشانهگذاری به قلمرو اصلی خود بازگردانده شوند. این سیاست در استانبول موفق بود و میتواند در اهواز و شوش نیز اجرا شود.
گام ششم، اصلاح قوانین و همکاری نهادی است. کمیسیون اروپا در گزارش ۲۰۱۹ درباره قانون «مسئولیت صاحب حیوان» در اسپانیا نشان داد که جرمانگاری رهاسازی حیوانات خانگی توانست جمعیت سگهای خیابانی را بهطور چشمگیری کاهش دهد. ایران نیز به چنین قانونی نیاز دارد. بحران سگهای ولگرد تنها وظیفه شهرداریها نیست؛ سازمان دامپزشکی، وزارت بهداشت، سازمان محیطزیست و نهادهای دینی باید در یک چارچوب مشترک عمل کنند.
در نهایت، راهکار پیشنهادی برای ایران و خوزستان یک بسته جامع بومیسازیشده است: دادهمحوری علمی، عقیمسازی و واکسیناسیون منطقهای، مدیریت هوشمند پسماند، آموزش عمومی با پشتوانه فرهنگی، پناهگاههای استاندارد با بازگشت به قلمرو، و اصلاح قوانین همراه با همکاری نهادی. این بسته نهتنها بحران را مهار میکند، بلکه میتواند اعتماد عمومی را بازسازی کند و الگویی برای سایر استانها باشد. اگر این سیاستها با پشتوانه علمی و فرهنگی اجرا شوند، خوزستان میتواند از یک بحران اجتماعی به یک فرصت برای اصلاح مدیریت شهری و تقویت سرمایه اجتماعی تبدیل شود.
پیشنهاد سیاستی عملیاتی برای ایران و خوزستان
برای مهار بحران سگهای ولگرد در ایران و بهویژه خوزستان، باید سیاستی روشن و عملی تدوین شود؛ سیاستی که هم بر تجربههای موفق جهانی تکیه کند و هم با ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی کشور هماهنگ باشد. این سیاست باید ساده، کمهزینه و پایدار باشد تا از اقدامات مقطعی و پرهزینه جلوگیری کند.
نخستین گام، داشتن تصویر دقیق از وضعیت موجود است. بدون دادههای واقعی، هر برنامهای کور خواهد بود. میتوان با ابزارهای کمهزینه مانند گزارشهای مردمی، نقشهبرداری شهری و همکاری دانشگاهها، نقشهای از تراکم سگهای خیابانی تهیه کرد. این کار پایه هر اقدام بعدی است و ارزش مدیریتی بالایی دارد.
پس از شناخت وضعیت، باید به سراغ کنترل زادآوری و ایمنسازی همزمان رفت. عقیمسازی و واکسیناسیون گسترده، اگر بهصورت منطقهای و همزمان اجرا شود، چرخه بازتولید و انتقال بیماری را متوقف میکند. تجربههای هند و ترکیه نشان دادهاند که پوشش ۷۰ درصدی، نقطه توقف جمعیت و بیماری است. در خوزستان، این اقدام میتواند با استفاده از کلینیکهای دامپزشکی محلی و حمایت گروههای مردمی عملی شود و هزینهها نیز از طریق وقف و نذر تأمین گردد؛ رویکردی که هم با فرهنگ اسلامی سازگار است و هم بار مالی دولت را کاهش میدهد.
همزمان باید منابع غذایی کنترل شوند. زبالههای رهاشده در معابر و اطراف شهرها عامل اصلی جذب و تکثیر سگهای خیابانی هستند. اصلاح سیستم جمعآوری پسماند و آموزش عمومی درباره نقش زباله در افزایش جمعیت حیوانات خیابانی اقدامی کمهزینه اما بسیار مؤثر خواهد بود. تجربه سائوپائولو نشان داد که کاهش دسترسی سگها به منابع غذایی آزاد، همراه با واکسیناسیون، جمعیت خیابانی را در کمتر از پنج سال به نصف کاهش داد.
آگاهی و مشارکت مردم نیز بخش جداییناپذیر این سیاست است. شهروندان باید بدانند که تغذیه بیرویه سگها بحران را تشدید میکند. کمپینهای آموزشی در مدارس، مساجد و رسانههای محلی میتوانند این آگاهی را ایجاد کنند. استفاده از سنتهای اسلامی مانند وقف و نذر برای تأمین هزینههای عقیمسازی و واکسیناسیون، راهی برای جلب مشارکت اجتماعی و کاهش بار مالی دولت است. این رویکرد علاوه بر کارآمدی، اعتماد عمومی را نیز تقویت میکند.
پناهگاهها باید بازتعریف شوند. این مراکز نباید محل انباشت دائمی باشند، بلکه باید بهعنوان ایستگاههای درمان، عقیمسازی و واکسیناسیون عمل کنند. پس از درمان، سگها با نشانهگذاری به قلمرو اصلی خود بازگردانده شوند تا چرخه ورود گروههای جدید شکسته شود. تجربه استانبول نشان داد که این سیاست پایدارتر از انباشت دائمی در پناهگاههاست.
در نهایت، موفقیت این سیاست نیازمند هماهنگی نهادی و اصلاح قوانین است. شهرداریها، سازمان دامپزشکی، وزارت بهداشت، محیطزیست و نهادهای دینی باید در یک چارچوب مشترک عمل کنند. همچنین، تصویب قوانین سختگیرانه درباره رهاسازی حیوانات خانگی و تعیین مسئولیت قانونی برای صاحبان حیوانات ضروری است. تجربه اسپانیا با قانون «مسئولیت صاحب حیوان» نشان داد که جرمانگاری رهاسازی توانست جمعیت سگهای خیابانی را بهشدت کاهش دهد؛ ایران نیز به چنین قانونی نیاز دارد.
به این ترتیب، سیاست عملیاتی پیشنهادی برای ایران و خوزستان بر پایه دادهمحوری، عقیمسازی و واکسیناسیون منطقهای، مدیریت پسماند، آموزش عمومی، پناهگاههای استاندارد و اصلاح قوانین شکل میگیرد. این بسته جامع، هم سلامت عمومی را تضمین میکند، هم کرامت حیوانات را حفظ مینماید و هم اعتماد اجتماعی را بازسازی خواهد کرد. اجرای هماهنگ آن در خوزستان میتواند نهتنها بحران را مهار کند، بلکه الگویی ملی برای سایر استانها فراهم آورد و ایران را از یک بحران اجتماعی و زیستمحیطی به فرصتی برای اصلاح مدیریت شهری و تقویت سرمایه اجتماعی تبدیل سازد.
جمعبندی
بحران سگهای ولگرد، بیش از یک مشکل شهری است؛ تبدیل به تهدیدی گسترده و پیچیده برای سلامت، امنیت و انسجام اجتماعی شده است.
اما در دل این تهدید، امکان بازسازی نهفته است: ترکیب علم، مدیریت، تعامل بین بخشی، عمل به آموزههای اسلامی و مشارکت اجتماعی میتواند شهری انسانی بسازد و اعتماد عمومی را بازگرداند. پنج ستون علمی عقیمسازی، واکسیناسیون، مدیریت پسماند، آموزش عمومی و بازگرداندن سگها به قلمرو اصلی تنها در چارچوبی هماهنگ اثرگذارند.
این بحران، تهدیدی فراگیر است که اگر نادیده گرفته شود، زندگی شهری و روستایی را سلب میکند، اما اگر با خرد، اخلاق و دانش مدیریت شود، فرصتی است برای بازاندیشی، بازسازی سرمایه اجتماعی و همزیستی انسانی با طبیعت. شهری که از این تجربه عبرت گیرد، نه تنها امنتر، بلکه انسانیتر و زندهتر خواهد شد.
انتهای پیام









