چایِ پرستار همیشه سرد میشود
نمایندگان خوزستان سهم استان از درآمد ۲۰ همتی را شفاف کنند
بچهها گران به مدرسه میروند
خانم وزیر؛ خوزستان را به اندازه باری که ایران بر شانههایش گذاشته، ببینید
آقای پزشکیان، جاده «ملا» را تا انتها بروید
بچههایی که دیگر کوچه را نمیشناسند
امروز ۲۹ آگوست است؛ روزی که جهان چند بار عوض شد
کیف ها آماده اند؛ بچه ها چطور؟
چای پرستار پیش از آنکه به لب برسد سرد میشود؛ درست مثل استراحت، رسیدگی به زندگی شخصی و فرصتی کوتاه برای کنار آمدن با مرگ بیمار. روایت یک پرستار از شیفتهایی که در آنها همیشه کسی منتظر کمک اوست.
بعضی سکوتها، سکوت نیستند؛ پیاماند. پیامی که گاهی بلندتر از هر سخنرانی و رساتر از هر وعده انتخاباتی به گوش میرسد. سکوتی که وقتی طولانی میشود، دیگر نمیتوان آن را به حساب مشغله گذاشت؛ تبدیل میشود به یک شیوه، یک رویکرد و شاید حتی یک نگاه به قدرت.
تمدن، حتی برای جنگ هم مرز گذاشته است؛ بیمارستان و مدرسه نباید میدان نبرد باشند اما حمله موشکی به اطراف بیمارستان شهید بقایی۲ اهواز در شامگاه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ و انتقال ۲۱۱ کودک مبتلا به سرطان، فقط یک حادثه نظامی نبود؛ نشانهای بود از نقض قلمروهای مقدسی که جان انسان و آینده او را از خشونت جدا میکنند.
نتایج یک مطالعه جدید نشان میدهد افراد مبتلا به بیماری کبد چرب در مقایسه با افراد فاقد این بیماری، با خطر بیشتری برای حمله قلبی، سکته مغزی و سایر مشکلات جدی قلبی مواجه هستند و میزان بروز این عوارض در آنها تقریباً دو برابر است.
متخصصان میگویند دریافت همزمان آهن و ویتامین B۱۲ میتواند با کمک به خونسازی، کاهش خستگی، افزایش سطح انرژی و پیشگیری از کمخونی، نقش مهمی در حفظ سلامت بدن داشته باشد
مدیر کل ثبت احوال خوزستان با اشاره به ثبت ۲۶ هزار و ۳۳۴ رویداد ازدواج در استان گفت: نرخ ازدواج در خوزستان به ازای هر یکهزار نفر جمعیت هفت ازدواج ثبت شده است.
تجمع تازه پرستاران در خوزستان، بار دیگر پرده از فرسایشی برداشت که نهفقط شاغلان نظام سلامت، بلکه نسل آینده را هدف گرفته است. صدای یک مادرِ پرستار در تجمع خوزستان، روایت هزاران نفری است که میان کار، خانواده و بیتوجهی ساختاری، هر روز تکهای از خود را جا میگذارند.
معمولاً اهل پیلهکردن روی یک موضوع نیستم؛ حرفم را میزنم و باقی را میسپارم به قضاوت مردم. اما امروز گزارشی خواندم که هرچند ارائهاش حق طبیعی شبکه بهداشت و درمان است، انصافش جور دیگری بود؛ نه آنطور که به درد مردم بخورد، بیشتر شبیه یک بروشور تبلیغاتی بود برای دلخوشی مدیران. و همینجاست که نمیشود ساکت ماند.
اگر میخواهید معنای واقعی شکاف میان «آنچه خرج میکنیم» و «آنچه لازم داریم» را ببینید، کافی است به بیمارستان نظاممافی شوش نگاه کنید؛ تنها بیمارستان شوش و شهرستان تازهتأسیس کرخه، با جمعیتی بیش از ۲۰۰ هزار نفر. اینجا همهچیز روی شانههای یک بیمارستان قدیمی استوار است.
امروز شوش و کرخه با جمعیتی بیش از دویستهزار نفر، تنها یک بیمارستان دارند! یک عدد! کافیست همین را کنار شاخص رسمی وزارت بهداشت بگذارید تا عمق فاجعه را ببینید: استاندارد کشوری میگوید برای هر هزار نفر جمعیت باید دستکم ۱.۶ تخت بیمارستانی وجود داشته باشد. یعنی شوش و کرخه باید بیش از ۳۲۰ تخت داشته باشند. آیا داریم؟ خیر! شاید خیلی کمتر از نصف این عدد. این یعنی بیمار شوشی یا کرخهای یا باید در صفهای طولانی بماند یا راهی اهواز و دزفول و اندیمشک شود.