جریده – عارف شریفی صرخه: اگر بخواهیم نقشه ناترازی انرژی ایران را بکشیم، احتمالا اولین چیزی که به ذهن میرسد پالایشگاه، پمپبنزین یا جدول مصرف است اما یاشار سلطانی ما را به جای دیگری میبرد؛ به جادهای در جنوب ایران که بنا بر روایت او آنقدر با فعالیت یک قاچاقچی گره خورده بود که مردم آن را «جاده ملا» مینامیدند.
سلطانی، روزنامهنگاری که بیشتر با افشاگریها و پیگیری پروندههای فساد شناخته میشود، در یک گفتوگوی ویدئویی گفته است جوانی ملقب به «ملا» توانسته طی حدود یک سال نزدیک به ۵۰۰ میلیون لیتر سوخت قاچاق کند.
صحت رقم، جزئیات پرونده و مسئولیت اشخاص را باید مراجع قضایی و دستگاههای مسئول روشن کنند اما فرض کنیم هسته اصلی این روایت درست باشد، آن وقت سؤال جالبتر تازه آغاز میشود: آیا چنین حجمی اصولا میتواند حاصل فعالیت یک قاچاقچی باشد؟ بعید است.
اگر ظرفیت یک تانکر را حدود ۳۰ هزار لیتر در نظر بگیریم، برای جابهجایی ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون لیتر سوخت باید چیزی در حدود ۱۴ تا ۱۷ هزار بار تانکر حرکت کرده باشد. یعنی ما دیگر درباره چند بشکه گازوئیل در تاریکی شب صحبت نمیکنیم؛ درباره یک زنجیره اقتصادی صحبت میکنیم؛ و زنجیره اقتصادی یک فرق مهم با قاچاق خرد دارد: هر حلقهاش یک ردپا دارد.
سوخت باید جایی تحویل شده باشد، سندی برای آن وجود داشته باشد، روی وسیلهای بارگیری شده باشد، مسیری را طی کرده باشد، جایی تخلیه شده باشد و در نهایت پولش جابهجا شده باشد.پس فرضیه اول این است: اگر روایت درست باشد، «ملا» مسئله اصلی نیست؛ معماریای که ملا را ممکن کرده، مسئله اصلی است.
حالا سؤال دوم مطرح میشود: آن معماری کجا میتواند شکسته باشد؟ قانون در این حوزه چندان ساکت نیست؛ مقررات مبارزه با قاچاق، خرید، فروش، حمل یا نگهداری تجاری فرآوردههای نفتی برخلاف ضوابط، دولت را مشمول مقررات قاچاق میداند.
حتی مقررات جدیدتر دولت، دستگاههای متولی را مکلف کرده اطلاعات مربوط به فعالیت و مصرف متقاضیان سوخت را با دادههایی مانند تولید، کارکرد، آب، برق، گاز، مالیات و بیمه تطبیق دهند و این اطلاعات بهصورت برخط با سامانههای تخصیص سوخت تبادل شود.
یعنی روی کاغذ، ما با یک بشکه بینام و نشان روبهرو نیستیم؛ با کالایی مواجهیم که قرار است از لحظه تخصیص تا مصرف، نشانههای اطلاعاتی از خود باقی بگذارد.
پس اگر صدها میلیون لیتر از مسیر قانونی خارج شده باشد، چهار نقطه باید بررسی شود: تخصیص، سند، حمل و نظارت.آیا سهمیهای برای مصرفی تخصیص یافته که در واقع وجود نداشته است؟ آیا اسناد یا حوالهها دور زده شدهاند؟ آیا محمولهای با اطلاعات یک فعالیت قانونی حرکت کرده اما به مقصد دیگری رسیده است؟ یا سامانه درست کار کرده و جایی انسان تصمیم گرفته هشدار آن را نبیند؟
اینها اتهام نیستند؛ فرضیههای قابل آزموناند؛ مزیتشان هم همین است: برای بررسی آنها لازم نیست حدس بزنیم. داده باید وجود داشته باشد و این همان جایی است که دولت باید وارد شود.
آقای پزشکیان، شما بارها درباره گمشدن میلیونها لیتر سوخت پرسیدهاید اما شاید واژه «گمشدن» از ابتدا ما را به مسیر اشتباهی برده باشد؛ سوخت گم نمیشود؛ مسیرش عوض میشود.
این تفاوت کوچکی در زبان است، اما تفاوت بزرگی در نوع تحقیق ایجاد میکند؛ اگر چیزی گم شده باشد، دنبال آن میگردیم؛ اگر مسیرش عوض شده باشد، دنبال نقطه تغییر مسیر میگردیم و به همین جهت، پرونده «ملا» میتواند یک آزمایش عالی برای همین کار باشد. دولت یک محموله را از ابتدا تا انتها بازسازی کند: سوخت کجا تخصیص یافته، چه کسی آن را تحویل گرفته، بر اساس چه فعالیتی، با چه خودرویی حرکت کرده، چه مصرفی برایش ثبت شده و در کدام نقطه میان واقعیت فیزیکی و واقعیت ثبتشده فاصله افتاده است.
اگر این کار انجام شود، شاید پاسخ یکی از مهمترین پرسشهای اقتصاد انرژی ایران هم روشن شود: قاچاق بزرگ سوخت بیشتر محصول کمبود قانون است یا شکاف میان قانون و اجرا؟ شواهد موجود بیشتر ما را به فرضیه دوم نزدیک میکند زیرا قانون، سامانه و دستگاه مسئول وجود دارند، بنابراین مشکل احتمالی در جایی است که اینها باید به یکدیگر متصل شوند.
البته یک پاسخ رایج هم وجود دارد: سوخت در ایران ارزان است و آن سوی مرز گران؛ پس قاچاق طبیعی است؛ این فقط نیمی از پاسخ است؛ اختلاف قیمت توضیح میدهد چرا قاچاق سودآور است؛ توضیح نمیدهد چگونه یک شبکه میتواند صدها میلیون لیتر جابهجا کند. قیمت، انگیزه قاچاق را توضیح میدهد؛ ساختار، ظرفیت قاچاق را و دولت مسئول بخش دوم است.
این تمایز امروز اهمیت بیشتری دارد، چون دولت همزمان درباره ناترازی انرژی، مصرف بالا و هزینه سنگین یارانه سوخت با مردم حرف میزند. اگر روزی قرار باشد شهروند هزینه بیشتری برای انرژی بپردازد، طبیعی است که پیش از آن بپرسد آیا دولت راه خروج منابع را بسته است یا نه.
برای مردم، تناقض کاملا قابل فهم است: مصرف چند ده لیتر سوخت یک خودرو قابل ثبت است؛ اما در مقابل، روایتی از خروج صدها میلیون لیتر مطرح میشود.
اگر این روایت نادرست است، با اطلاعات روشن ردش کنید و اگر درست است، فقط قاچاقچی را معرفی نکنید؛ نقطه شکست سیستم را معرفی کنید.
این مهمترین خدمتی است که پرونده «ملا» میتواند به کشور بکند. شاید ارزش این پرونده نه در کشف یک قاچاقچی، بلکه در کشف یک حفره باشد.آقای پزشکیان، جاده «ملا» را تا انتها بروید نه برای اینکه بدانیم در انتهای آن چه کسی ایستاده بود؛ برای اینکه بفهمیم در ابتدای آن، کدام درِ سیستم باز مانده بود.
انتهای پیام










