عارف شریفی صرخه: معمولاً اهل پیلهکردن روی یک موضوع نیستم؛ حرفم را میزنم و باقی را میسپارم به قضاوت مردم. اما امروز گزارشی خواندم که هرچند ارائهاش حق طبیعی شبکه بهداشت و درمان است، انصافش جور دیگری بود؛ نه آنطور که به درد مردم بخورد، بیشتر شبیه یک بروشور تبلیغاتی بود برای دلخوشی مدیران. و همینجاست که نمیشود ساکت ماند.
در گزارش رسمی، «ژنراتور ۷۰۰ کاوا» دستاوردی است در حد نجات جان مردم. «نصب کولر گازی» معادل تحول بنیادین معرفی میشود، اگر کولر تازهنصبشده یا ژنراتوری که هر بیمارستان باید داشته باشد شاخص توسعهی سلامت است، پس لابد بیمارستان دوم شوش که از سال ۱۳۹۱ هنوز تکمیل نشده، جزو پروژههای لوکس و غیرضروری بوده است!
این همان وارونگی دردناک ماجراست: شهرهای همسایه در همین سالها بیمارستانهای نو را افتتاح کردند، اما شوش هنوز با یک بیمارستان فرسوده و کادری خسته نفس میکشد.
با این حال در آن گزارش، وانمود میشود که شاخصها رشد کردهاند، فرآیندها اصلاح شدهاند و شوش به «الگوی سلامت» بدل شده است. اگر این الگوبودن است، پس باید واژهی «بحران» را دوباره تعریف کنیم.
بیایید صریح باشیم: مردم شوش به جای شنیدن کلمههای پرطمطراق مثل «استانداردسازی خدمات» یا «چشمانداز آینده»، میخواهند ببینند چند تخت تازه اضافه شد؟ چند پرستار جدید به جمع اضافه شدند؟ چند بیمار کمتر مجبور شدند نیمهشب راهی اهواز، دزفول یا شهرستانی دیگر شوند؟ چرا شوش از قطار توسعه زیرساختهای درمانی و توسعه کادر متخصص و فوق تخصص عقب مانده است؟
واقعیت ساده است و تلخ: قلب ۲۰۰ هزار نفر به ضربان کند و فرسودهی تنها بیمارستان شوش بسته است؛ قلبی که با هر موج جمعیت، با هر کمبود متخصص و با هر تأخیر بودجهای بیشتر از پیش از نفس میافتد.
اگر مسئولان واقعاً به دنبال الگوسازیاند، بهتر است قبل از مناقصهی دیزل و مراسم پلمب مراکز غیرمجاز، به فکر تختهای بیشتر و پرستارانی باشند که در شیفتهای ۲۴ ساعته از پا درمیآیند. سلامت مردم با کولر گازی و صورتجلسه وزیر تأمین نمیشود، با پول واقعی، تجهیزات واقعی و کافی، و جذب واقعی نیروی متخصص و پزشک و پرستار است که به دست میآید.
تا آن روز، همهی این گزارشها چیزی بیش از «سلامت روی کاغذ» نیست؛ کاغذی که شاید برای مدیران قاب شود، اما برای مردم، فقط یادآور قلبی است که زیر فشار، بیصدا میتپد.
انتهای پیام









