جریده – عارف شریفی صرخه: تمدن را با آسمانخراشها، زرادخانهها یا تولید ناخالص ملی نمیتوان سنجید؛ تمدن را از مرزهایی میتوان شناخت که حتی در میانه جنگ نیز شکسته نمیشوند. بیمارستان و مدرسه، از همین مرزها هستند؛ قلمروهای مقدسی که انسان، بسیار پیشتر از آنکه حقوق بینالملل آنها را به رسمیت بشناسد، در وجدان خود مصونیتشان را پذیرفته بود. اگر جنگ از این مرز عبور کند، مسئله دیگر تنها یک عملیات نظامی نیست؛ بخشی از بنیان اخلاق و تمدن فرو میریزد.
شامگاه ۲۴ تیر ۱۴۰۵، این مرز در اهواز بار دیگر شکسته شد. حمله موشکی به اطراف بیمارستان فوقتخصصی شهید بقایی۲، آخرین مرکز تخصصی درمان کودکان مبتلا به سرطان در جنوبغرب کشور، ۲۱۱ کودک را ناچار به انتقال به مراکز درمانی دیگر کرد؛ تنها بیماران بدحال در بخشهای مراقبت ویژه باقی ماندند و بیمارستان نیز موقتا از چرخه خدمت خارج شد. در همان لحظه، بیمارستان از کار نیفتاد؛ معنای بیمارستان آسیب دید. جایی که قرار بود آخرین پناه کودکان در برابر سرطان باشد، دیگر نتوانست آنها را از ترس مرگ پناه دهد.
این نخستین بار نبود که چنین مرزی شکسته میشد. چند ماه پیشتر، مدرسه «شجره طیبه» در میناب نیز از جنگ در امان نماند. از کلاس درس تا اتاق درمان، یک حقیقت مشترک خود را آشکار میکند: وقتی جنگ به قلمروهای مقدس میرسد، دیگر فقط ساختمانها آسیب نمیبینند؛ اعتمادی فرو میریزد که قرنها طول کشیده تا ساخته شود؛ این باور که حتی جنگ نیز باید جایی متوقف شود.
پس از جنگ جهانی دوم، جهان کوشید قدرت را به قانون مقید کند. فلسفه حقوق بشردوستانه نیز از همین اندیشه برخاست؛ اینکه حتی در سختترین منازعات، بیمارستان، مدرسه و غیرنظامیان نباید به بهای رقابت دولتها آسیب ببینند. اگر این اصل فرو بریزد، مسئله فقط یک کشور یا یک جنگ نیست؛ اعتبار همان قواعدی زیر سؤال میرود که جهان مدرن برای مهار خشونت بر آنها بنا شده است.
ایالات متحده سالها خود را مدافع حقوق بینالملل و پاسدار قواعد حاکم بر روابط میان کشورها معرفی کرده است. اما اعتبار هر قدرتی، نه با شعارهایش، بلکه با میزان پایبندیاش به همان اصول سنجیده میشود. خروج یکجانبه از توافقهایی چون برجام، فاصله گرفتن از برخی تعهدات و نهادهای بینالمللی، کارنامهای از مداخلات نظامی از ویتنام و عراق تا افغانستان و سرانجام حمله به خاک ایران، این پرسش را پیش روی افکار عمومی جهان قرار داده است: آیا حقوق بینالملل، اصلی جهانشمول است یا معیاری که تنها از دیگران انتظار رعایت آن میرود؟ هنگامی که حاصل چنین رویکردی، ناامن شدن بیمارستانی برای کودکان مبتلا به سرطان باشد، دیگر سخن از یک اختلاف سیاسی نیست؛ سخن از نقض همان اصولی است که سالها ادعای پاسداری از آنها مطرح شده است.
در میان همه تصاویر آن شب، اما یک تصویر بیش از هر بیانیه و گزارش نظامی باقی خواهد ماند؛ کنار یکی از تختهای خالی بخش کودکان، عروسکی جا مانده بود. آن عروسک، موضوع این سرمقاله نیست؛ سند آن است. سندی که یادآوری میکند جنگ، آنگاه که به بیمارستان و مدرسه میرسد، پیش از آنکه در میدان نبرد داوری شود، در محکمه وجدان بشر محکوم شده است. شاید دادگاهها روزی علیه مشروعیت این جنگ رأی بدهند؛ اما تاریخ، حکم خود را همان شب صادر کرد: «تمدن، از همان روزی شکست میخورد که بیمارستان و مدرسه، دیگر قلمروهای مقدس نباشند.»
انتهای پیام










