به قلم عارف شریفی صرخه: در میانهی قرن بیستم، وقتی اشغال فلسطین، پیکرهی جهان عرب را زخمی کرد و شکست ۱۹۶۷، غرور ملتها را در هم شکست، بسیاری از حاکمان عرب به سکوت پناه بردند یا بدتر، به سازش. اما در میان این خفت و خیانت، صدایی برخاست که نه از تریبونهای رسمی، که از دل مردم بود: صدای عبدالحلیم حافظ. مردی که اسلحه نداشت، اما ترانههایش از هر گلولهای نافذتر بود.
از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۷، عبدالحلیم با ۴۷ ترانه، پروژهی فراموشی فلسطین را زیر پا گذاشت. در روزگاری که نام قدس از رسانهها حذف میشد و برخی حاکمان عرب پشت درهای بسته با تلآویو دست میدادند، او نام فلسطین را در متن موسیقی پاپ آورد؛ زبانی که به خانهها، بازارها و دلها راه داشت. این، انتخابی هوشمندانه بود: رساندن پیام مقاومت، نه با شعار، بلکه با صدای زندگی روزمرهی مردم.
ترانههای او، پاسخی بود به نکبت ۱۹۴۸، نکسهی ۱۹۶۷ و حتی درگیریهای خونین ۱۹۷۰ در اردن. سکوت نکرد، عقب ننشست، و در اوج شهرت، صدایش را به قدرت نفروخت. در لندن، تنها چند هفته بعد از اشغال کرانه باختری، مقابل هزاران پناهجوی عرب، ترانهای برای قدس خواند. همان اجرا، حالا در آرشیو بیبیسی مانده، اما مهمتر از آن، در حافظهی امت عرب و مسلمان حک شده است.
در ترانهی معروف «الوطن الأکبر»، او فلسطین را در کنار مصر، سوریه، الجزایر و یمن قرار داد. این صرفاً یک نامبردن نبود؛ موضعی روشن بود در مقابل حاکمانی که از یادآوری فلسطین هم واهمه داشتند. عبدالحلیم نه تحلیلگر سیاسی بود، نه خطیب، اما از بسیاری از مدعیان سیاست، صریحتر سخن گفت. زبانش ساده بود، اما پیامش عمیق: اگر قدس فراموش شود، هویت عرب و مسلمان زیر آوار میرود.
همزمان با او، فیروز از لبنان، و مارسِل خلیفه از فلسطین، جبههی موسیقی را شکل دادند؛ اما عبدالحلیم جایگاه خاصی داشت. او ستارهی موسیقی مردمی بود، نه فقط روشنفکرانه. صدایش از بلندگوی رادیو تا ضبط تاکسیها شنیده میشد؛ از بازار قاهره تا کافههای دمشق. و همین بود که ترانههایش نه فقط هنر، بلکه رسانهی مقاومت شد.
هیچ سندی در تاریخ نیست که نشان دهد عبدالحلیم در ازای مواضعش، امتیازی از قدرت گرفته باشد. او با مردم بود، نه با دربار. و این، کمهزینه نبود. در روزگاری که موسیقی میتوانست ابزار تحمیق باشد، او آن را به ابزار تذکر تبدیل کرد؛ یادآوری اینکه فلسطین هنوز در اشغال است، هنوز زنده است، و هنوز وظیفهی ماست.
در ۴۷ سالگی، بر اثر بیماری کبد در لندن درگذشت، اما صدا و پیامش کهنه نشد. آنگونه که آمار پلتفرمهای موسیقی نشان میدهند از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴، ترانههایش بیش از ۳۲ میلیون بار شنیده شدهاند. و آنهایی که به فلسطین مربوطاند، ۴۰ درصد بیشتر از دیگر آثارش شنیده شدهاند، یعنی هنوز شنیده میشود، هنوز باور دارد، هنوز به یاد میآورد.
امروز، وقتی تصاویر بمباران غزه، از تلویزیونها عبور میکند، و از سازمانهای حقوق بشر و حاکمان و سیاسیون فقط بیانیه و قطعنامههای خشک و خالی منتشر میشود، صدای عبدالحلیم از دل تاریخ فریاد میزند: «این خاک فراموش نمیشود.».
اما او تنها نبود، امکلثوم پیش از او، درآمد کنسرتهایش را صرف مبارزه با استعمار بریتانیا در فلسطین کرد، لکن عبدالحلیم، صدای نسل تازهای بود؛ نسلی که یاد گرفت در برابر اشغال، حتی با نغمه، باید ایستاد.
عبدالحلیم حافظ مرد؛ اما آنچه زنده ماند، صدایی است که تاریخ را ثبت کرد، نشانهای از انتخابی آگاهانه در زمانهای که ماندن در صحنه، هزینه داشت و این صدا، هنوز در دل هر آوار و انفجار، چیزی را به یاد ما میآورد: «خاک فلسطین، هنوز فراموش نشده است».
انتهای پیام









