عارف شریفی صرخه: «آقای کمالی»، یادداشت شما با عنوان «موالیزاده و سایه سنگین بیدستاوردی» را خواندم. بگذارید صریح بگویم: من درباره عملکرد یک ساله استاندار موالیزاده، که وظیفه آن بر عهده روابط عمومی استانداری است، صحبت نمیکنم، آنچه برای من اهمیت دارد، نحوه تحلیل شما و پیامی است که به افکار عمومی منتقل میشود و این پیام، بیتوجه به واقعیتها، میتواند خطرناک باشد.
۱. انتظارات عجیب از یک سال استانداری: استانداری که تنها یک سال بر مسند است، نمیتواند معجزه کند. پروژههای کلان عمرانی، نفتی و کشاورزی، مانند درختانی هستند که سالها باید ریشه بدوانند و تغذیه شوند، مقایسه این یک سال با عملکرد عمرانی در دوره چندساله استانداران پیشین، نه علمی است و نه عادلانه.
۲. مقایسهای که گسل میسازد: وقتی استانداران بومی گذشته را با استاندار فعلی کنار هم میگذارید، بدون لحاظ شرایط اقتصادی، تحریمها و محدودیتهای بودجه، تصویر واقعی را تحریف میکنید. و وقتی کمی دست میکشید، رد پای قومیت را هم میتوان دید: انگار استاندار عرب ناتوان است و دیگران برتر! این القای دوگانههای قومی که استاندار عرب را ناتوان و دیگر استانداران بومی را برتر جلوه میدهد، خطری اجتماعی است، چنین تحلیلی، اگر پاسخ یا تحلیل واکنشی بگیرد، جامعه را وارد بازی خطرناکی میکند که وحدت استان را تهدید میکند، این، همان گسل خطرناک اجتماعی است که نباید دامن زده شود.
۳. انتقادات بدون معیار: انتصابهای «پرحاشیه»؟ بسیار خب. اما چه چیزی این حاشیه را تعریف میکند؟ معیار علمی، شاخص مدیریتی، تجربه یا توانمندی؟ هیچ یک از اینهان در یادداشت شما مطرح نشده است.
۴. اتهام نداشتن دستاورد اجرایی: پروژههایی که در دورههای شریعتی و مقتدایی، دو استاندار بومی محترم خوزستان مثال زدهاید، ابتدا حاصل تصمیمات شورای اقتصاد کشور و بعد از آن حاصل سالهای طولانی تلاش چند استاندار از جمله خود آنهاست، انتظار اینکه استاندار فعلی، تنها در یک سال، به تنهایی ابرپروژه خلق کند، مثل انتظار داشتن یک فصل بهاری در یک شب زمستانی است، خلق این انتظار در چنین سطحی غیرمنطقی و غیرمنصفانه است.
۵. نسبت دادن شاخصهای اقتصادی فلاکت به یک سال: میگویید نرخ بیکاری بالا، تورم سرسامآور و شاخص فلاکت به پای موالیزاده نوشته شود، بگذارید واضحتر بگویم: این اعداد و ارقام، زخمی کهنهاند، سالها سیاستگذاری ناقص، ساختارهای ناکارآمد، سوءمدیریتهای کهنه، اینها همه پشت این آمار ایستادهاند. یک سال مدیریت نمیتواند سالهای سال اشتباه را جبران کند، نسبت دادن این شاخصها به یک مدیر یکساله، مثل این است که وقتی خانهای فرو میریزد، بگوییم تنها آخرین آجر مقصر است.
۶. چشمانداز مدیریتی را ندیدهاید: هر استاندار، چشمانداز چندسالهای را در دل استان میچیند، حتما میدانید تهیه چشماندازهای توسعه که دادههای میدانی و آماری بالایی نیاز دارد و بستگی به عملکرد دستگاههای مختلف است، زمانی بیش از یک سال میخواهد! با این حال، پروژهها، نقشههایی هستند که هر دستگاه و شورای اداری سهمی در آن دارد، موالیزاده قلب تپنده این شبکه است، اگر مسیر پیش روی او را نبینیم و فقط به سرعت حرکت نگاه کنیم، نتیجه تحلیل، تصویری ناقص و غیرواقعی از مدیریت است. او، همچون رهبر یک ارکستر، بدون توجه به سازها نمیتواند تنها با ایستادن روی صحنه، موسیقی خلق کند.
۷. نداشتن راهکار: یک نقد علمی، نباید تنها علامت سؤال ایجاد کند؛ باید راه خروج از تاریکی را هم نشان دهد. یادداشت شما، تنها چشمانداز تاریک ارائه میدهد و هیچ چراغی برای عبور از آن روشن نمیکند. بدون معیار، بدون پیشنهاد، بدون تحلیل ساختاری، این تنها فریاد در سکوت است.
۸. استفاده از دادههای ناقص: آمار بدون تحلیل روند تاریخی، مثل کتابی است که فقط صفحات آخرش چاپ شده باشد، شاخصها را بدون بستر، بدون توضیح علتها و بدون توجه به محرکها ارائه دادهاید، نتیجه؟ مخاطب گرفتار نیمهواقعیتها میشود و قضاوتهای شتابزده شکل میگیرد.
انتهای پیام









