درخشش مدیرمسئول «صدای جریده» در جشنواره رسانهای روایت مقاومت/ «عارف شریفی صرخه» رتبه برتر بخش یادداشت را کسب کرد
اندیمشک؛ بازیگر ارزی ۱۶ همتی در اقتصاد کشاورزی خوزستان
چرا نژادپرستی بزرگترین هدیه به دشمن در «جنگِ روایتها» است؟
نخستین کانال تخصصی ترجمه «اخبار عربی به فارسی» راهاندازی شد + لینک عضویت
پارادوکس «شرمن» در جغرافیای قرن بیست و یکم/ نگاهی به تهدید اخیر ترامپ؛ چرا «زمین سوخته» در خاورمیانه جواب نمیدهد؟
مناظره در شبکه الجزیره با موضوع «ایران و ضربالاجل ترامپ»
عزم و ارادهی مثال زدنی در خطوط تولید / گزارش تصویری
پیشبینی نتیجه مذاکرات احتمالی بین ایران – آمریکا
درست وقتی تصاویرِ براقِ طرح «چهارشنبه جهادی» در اینستاگرام و واتساپ دستبهدست میشود، از دل کوی سیلو صدایی بلند میشود که همه قابهای تبلیغاتی را میشکند.
در میانهی قرن بیستم، وقتی اشغال فلسطین، پیکرهی جهان عرب را زخمی کرد و شکست ۱۹۶۷، غرور ملتها را در هم شکست، بسیاری از حاکمان عرب به سکوت پناه بردند یا بدتر، به سازش. اما در میان این خفت و خیانت، صدایی برخاست که نه از تریبونهای رسمی، که از دل مردم بود: صدای عبدالحلیم حافظ. مردی که اسلحه نداشت، اما ترانههایش از هر گلولهای نافذتر بود.
عادت مصادرهی خبر، میراث نخستین روزهای بعد از پیروزی انتخاباتی کعبعمیر در سال ۹۸ و ۹۹ است؛ همانوقت که مشکل آب شرب کوی سلمان فارسی را به نام خود نوشت و شورای شهر تکذیب کرد، از همانجا، ژست «ناجی» کلید خورد و تا امروز ادامه دارد.
«آقای کمالی»، یادداشت شما با عنوان «موالیزاده و سایه سنگین بیدستاوردی» را خواندم. بگذارید صریح بگویم: من درباره عملکرد یک ساله استاندار موالیزاده، که وظیفه آن بر عهده روابط عمومی استانداری است، صحبت نمیکنم، آنچه برای من اهمیت دارد، نحوه تحلیل شما و پیامی است که به افکار عمومی منتقل میشود و این پیام، بیتوجه به واقعیتها، میتواند خطرناک باشد.
محمد کعبعمیر، سالهاست که در صحن مجلس نفس میکشد، پنج یا شش سال و هنوز، وقتی خبر تازه دفترش را میخوانی، همه چیز روی کاغذ است: نشست با وزیر، تاکید بر ضرورت، درخواست بودجه… و زمین؟ زمین خاموش و خالی، بیپروژهای که تکمیل شده باشد.
معمولاً اهل پیلهکردن روی یک موضوع نیستم؛ حرفم را میزنم و باقی را میسپارم به قضاوت مردم. اما امروز گزارشی خواندم که هرچند ارائهاش حق طبیعی شبکه بهداشت و درمان است، انصافش جور دیگری بود؛ نه آنطور که به درد مردم بخورد، بیشتر شبیه یک بروشور تبلیغاتی بود برای دلخوشی مدیران. و همینجاست که نمیشود ساکت ماند.
اگر میخواهید معنای واقعی شکاف میان «آنچه خرج میکنیم» و «آنچه لازم داریم» را ببینید، کافی است به بیمارستان نظاممافی شوش نگاه کنید؛ تنها بیمارستان شوش و شهرستان تازهتأسیس کرخه، با جمعیتی بیش از ۲۰۰ هزار نفر. اینجا همهچیز روی شانههای یک بیمارستان قدیمی استوار است.
هفتهی دولت امسال، دزفول صحنهی افتتاح و کلنگزنی ۱۹۳ پروژه بود. ارزش این طرحها بیش از ۱۰ هزار میلیارد ریال. از راه و صنعت گرفته تا مسکن، برق، گاز، فیبر نوری، ورزش، آب و فاضلاب، کشاورزی و آموزشوپرورش. فقط در بخش آموزشی و درمانی ۹ طرح با اعتبار یکهزار و ۳۰۰ میلیارد ریال به بهرهبرداری رسید. بسیاری هم بدون تشریفات رسمی، بیسروصدا آغاز شدند. این یعنی مدیریت عملگرا.
امروز شوش و کرخه با جمعیتی بیش از دویستهزار نفر، تنها یک بیمارستان دارند! یک عدد! کافیست همین را کنار شاخص رسمی وزارت بهداشت بگذارید تا عمق فاجعه را ببینید: استاندارد کشوری میگوید برای هر هزار نفر جمعیت باید دستکم ۱.۶ تخت بیمارستانی وجود داشته باشد. یعنی شوش و کرخه باید بیش از ۳۲۰ تخت داشته باشند. آیا داریم؟ خیر! شاید خیلی کمتر از نصف این عدد. این یعنی بیمار شوشی یا کرخهای یا باید در صفهای طولانی بماند یا راهی اهواز و دزفول و اندیمشک شود.
در شوش، اواسط مرداد ۱۴۰۴، یعنی همین پنج روز اخیر، دو جوان در دو حادثه جداگانه اما شبیه به هم جان باختند. اهالی روستای دوار میگویند پهنای جاده، نبود علائم کافی، تاریکی شب و تردد بالا، این مسیر را به نقطهای خطرناک بدل کرده است.