عارف شریفی صرخه: ۱. ماجرای شوش، فراتر از یک خبر تصادف و چند جاده ناایمن است. فقط از سال ۱۴۰۱ تا آذر ۱۴۰۲، دو هزار و ۸۸۴ تصادف در شوش و کرخه ثبت شده؛ یعنی تقریبا هر ۵ ساعت یک تصادف. این تازه خبر رسمی است، آماری که از قلم افتاده را باید در قبرستانهای شهر و روستا جستوجو کرد، جایی که هر هفته سنگقبر تازهای از دل خاک سر برمیآورد.
۲. شوش بخشی از یک پازل بزرگتر است؛ «خوزستان»، استانی که در سهماهه اول ۱۴۰۴، جانباختگان تصادفاتش ۱۳.۷۲ درصد بیشتر از پارسال شدهاند. در همین سهماه، ۵ هزار و ۲۹۷ نفر زخمی شدهاند؛ بیشترشان مردان ۱۸ تا ۴۵ سال، یعنی نیروهای اصلی کار و خانواده.
۳. اگر فقط حوادث همین یکسال گذشته شوش را ورق بزنیم، تصویر هولناکتر میشود؛ آذر ۱۴۰۳، سهراهی فتحالمبین، دو نفر در تصادف زنجیرهای جان باختند؛ فروردین ۱۴۰۴، محور اهواز – شوش، پژو پارس واژگون شد و دو سرنشینش پیش از رسیدن آمبولانس، روی آسفالت جان دادند. نهم اردیبهشت، پرایدی واژگون شد و سه جوان دیگر رفتند. چند روز بعد، حوالی روستای عنکوش غرب شوش، سه خودرو به هم کوبیدند؛ دو هموطن دیگر جان باختند و سه نفر، از جمله دو کودک، زخمی شدند.
۴. و حالا در محور دوار، اواسط مرداد ۱۴۰۴، یعنی همین پنج روز اخیر، دو جوان در دو حادثه جداگانه اما شبیه به هم جان باختند. اهالی روستا میگویند پهنای جاده، نبود علائم کافی، تاریکی شب و تردد بالا، این مسیر را به نقطهای خطرناک بدل کرده است.
۵. این قتلگاهها فقط به دوار ختم نمیشوند؛ شوش نقشهای از جادههای خطرناک دارد:
چغازنبیل؛ جادهای کمعرض، فرسوده و به نظر تعریضناپذیر و مرگبار، تازهترین حادثهاش، جان سه عضو یک خانواده را گرفت. جاده حر تا هفتتپه با پیچهای خطرناک؛ و محور چعب در بخش مرکزی شوش با ۱۲ کیلومتر غیراستاندارد و ۱۱ روستا؛ و مسیرهایی مثل جاده غیب، جاده سرخه، جادههای چنانه، خسرج، آهودشت و دیگر راههای بینروستایی با چالههایی که به تله مرگ میمانند.
۶. مشکل فقط آسفالت نیست، در بسیاری از این مسیرها حتی یک پایگاه اورژانس هم وجود ندارد؛ در استانی که سالانه بین ۴۰ تا ۵۰ هزار مصدوم تصادفی دارد و هر مصدوم بهطور متوسط ۵۰ میلیون تومان هزینه درمانی دارد – گاهی حتی تا ۵ میلیارد تومان – نبود اورژانس یعنی جان در گرو چند کیلومتر جاده.
۷. از پروژه بزرگراه حرم دانیال (ع) تا حرم امام علی (ع) هم فقط گردوغبار وعدهها مانده است؛ طرحی که میتوانست فتحالمبین را به شاهراه تجاری و قطب کشاورزی و گردشگری بدل کند، اما امروز تنها روی نقشهها نفس میکشد.
۸. لکهگیریهای پراکنده، روکشهای مقطعی و چند تیر چراغ برق در ورودی روستاها، بیشتر شبیه چسبزخم روی زخم کهنهاند. این مسیرها باید بر اساس آسیبشناسی دقیق، بازسازی، تعریض و استانداردسازی شوند تا خطای انسانی بهایش مرگ نباشد.
۹. تجربه نشان داده با کمترین اقدام هم میتوان جلوی این خونریزی را گرفت؛ مثل جاده اصلی شهر حر که با چند سرعتکاه و تابلو ایمنی، از ماهی ۱۵ تصادف به صفر رسید. مشکل اینجا پول نیست؛ مشکل، خواستن است.
۱۰. بحران شوش و جادههایش نه کمبود قیر است، نه نبود مهندس؛ بحران، بیعملی مزمن و عادت به شنیدن خبر مرگ است. ممکن است این چرخه تکرار شود یعنی سال بعد، دوباره همان جلسه، همان وعده، همان قربانیها…
انتهای پیام









