درخشش مدیرمسئول «صدای جریده» در جشنواره رسانهای روایت مقاومت/ «عارف شریفی صرخه» رتبه برتر بخش یادداشت را کسب کرد
اندیمشک؛ بازیگر ارزی ۱۶ همتی در اقتصاد کشاورزی خوزستان
چرا نژادپرستی بزرگترین هدیه به دشمن در «جنگِ روایتها» است؟
نخستین کانال تخصصی ترجمه «اخبار عربی به فارسی» راهاندازی شد + لینک عضویت
پارادوکس «شرمن» در جغرافیای قرن بیست و یکم/ نگاهی به تهدید اخیر ترامپ؛ چرا «زمین سوخته» در خاورمیانه جواب نمیدهد؟
مناظره در شبکه الجزیره با موضوع «ایران و ضربالاجل ترامپ»
عزم و ارادهی مثال زدنی در خطوط تولید / گزارش تصویری
پیشبینی نتیجه مذاکرات احتمالی بین ایران – آمریکا
شوش و کرخه؛ جادههایی که باید راه باشند، تبدیل به تهدید شدهاند. پروژههای نیمهتمام و توقفهای طولانی، مسیرها را بیپناه کرده و هر پیچ و ترک آسفالت، سایه مرگ را بر سر مردم میگستراند. هر حادثه، بار سنگین تازهای بر تنها بیمارستان شهرستان میگذارد و مردم همچنان میپرسند: چرا عبور از این جادهها هنوز گذر از دلهره و مرگ است؟
در زبان عشایری، «تطبر» یعنی همین، یعنی زهرچشم، یعنی اعلان خشم، یعنی قبیلهای که در اختلاف مانده، شبانه پیامی آتشین میفرستد، پیامی که قرار است فقط هشدار باشد، اما گاهی مرگآور میشود، چون گلوله همیشه راه خودش را نمیفهمد، گاهی کمانه میکند، و در خانهای خاموش، کودکی را به خواب ابدی میبرد.
جهان راههای متفاوتی را برای مدیریت سگهای ولگرد آزموده است؛ از عقیمسازی و واکسیناسیون گسترده تا پناهگاهها و فرهنگسازی. اما آنچه تعیینکننده است، توانایی شهرها در برقراری تعادل میان سه حق بنیادین است: «حق حیوان برای بقا»، «حق انسان برای امنیت» و «حق شهر برای نظم». در خوزستان، این تعادل به هم خورده است: سگهای ولگرد تهدیدی جدی برای کودکان و شهروندان هستند، مدیریت ناکافی و پناهگاههای نیمهکاره حق حیوانات را تضمین نمیکند و تغذیه بیرویه و پراکندگی زبالهها نظم شهر را مختل کرده است.
عارف شریفی صرخه: کودکی بستری بود، نه در بخش سوختگی، بلکه در بخش گوارش، اما صورتش سوخته بود، نه از حادثه، نه از آتشسوزی، بلکه از سیگار، دوستی از شوش در خوزستان این روایت را برایم تعریف کرد، مدتی ذهنم درگیر بود، نه فقط از درد کودک، بلکه از درد تفکری که هنوز نفس میکشد.
عادت مصادرهی خبر، میراث نخستین روزهای بعد از پیروزی انتخاباتی کعبعمیر در سال ۹۸ و ۹۹ است؛ همانوقت که مشکل آب شرب کوی سلمان فارسی را به نام خود نوشت و شورای شهر تکذیب کرد، از همانجا، ژست «ناجی» کلید خورد و تا امروز ادامه دارد.
معمولاً اهل پیلهکردن روی یک موضوع نیستم؛ حرفم را میزنم و باقی را میسپارم به قضاوت مردم. اما امروز گزارشی خواندم که هرچند ارائهاش حق طبیعی شبکه بهداشت و درمان است، انصافش جور دیگری بود؛ نه آنطور که به درد مردم بخورد، بیشتر شبیه یک بروشور تبلیغاتی بود برای دلخوشی مدیران. و همینجاست که نمیشود ساکت ماند.
اگر میخواهید معنای واقعی شکاف میان «آنچه خرج میکنیم» و «آنچه لازم داریم» را ببینید، کافی است به بیمارستان نظاممافی شوش نگاه کنید؛ تنها بیمارستان شوش و شهرستان تازهتأسیس کرخه، با جمعیتی بیش از ۲۰۰ هزار نفر. اینجا همهچیز روی شانههای یک بیمارستان قدیمی استوار است.
امروز شوش و کرخه با جمعیتی بیش از دویستهزار نفر، تنها یک بیمارستان دارند! یک عدد! کافیست همین را کنار شاخص رسمی وزارت بهداشت بگذارید تا عمق فاجعه را ببینید: استاندارد کشوری میگوید برای هر هزار نفر جمعیت باید دستکم ۱.۶ تخت بیمارستانی وجود داشته باشد. یعنی شوش و کرخه باید بیش از ۳۲۰ تخت داشته باشند. آیا داریم؟ خیر! شاید خیلی کمتر از نصف این عدد. این یعنی بیمار شوشی یا کرخهای یا باید در صفهای طولانی بماند یا راهی اهواز و دزفول و اندیمشک شود.
در شوش، اواسط مرداد ۱۴۰۴، یعنی همین پنج روز اخیر، دو جوان در دو حادثه جداگانه اما شبیه به هم جان باختند. اهالی روستای دوار میگویند پهنای جاده، نبود علائم کافی، تاریکی شب و تردد بالا، این مسیر را به نقطهای خطرناک بدل کرده است.
گزارشهای مردمی و بررسیهای میدانی نشان میدهد که چالشهای زیستمحیطی متعددی در این شهرستان وجود دارد که نیازمند نظارت و بررسی دقیق و ارائه گزارش عملکرد از سوی اداره حفاظت از محیط زیست است.