درخشش مدیرمسئول «صدای جریده» در جشنواره رسانهای روایت مقاومت/ «عارف شریفی صرخه» رتبه برتر بخش یادداشت را کسب کرد
اندیمشک؛ بازیگر ارزی ۱۶ همتی در اقتصاد کشاورزی خوزستان
چرا نژادپرستی بزرگترین هدیه به دشمن در «جنگِ روایتها» است؟
نخستین کانال تخصصی ترجمه «اخبار عربی به فارسی» راهاندازی شد + لینک عضویت
پارادوکس «شرمن» در جغرافیای قرن بیست و یکم/ نگاهی به تهدید اخیر ترامپ؛ چرا «زمین سوخته» در خاورمیانه جواب نمیدهد؟
مناظره در شبکه الجزیره با موضوع «ایران و ضربالاجل ترامپ»
عزم و ارادهی مثال زدنی در خطوط تولید / گزارش تصویری
پیشبینی نتیجه مذاکرات احتمالی بین ایران – آمریکا
اهواز شهر سؤالهای بیجواب و روایتهای زیاد است، مثل رودخانهای که هر شاخهاش راه خودش را میرود و هیچکدام به دریا نمیرسد
در زبان عشایری، «تطبر» یعنی همین، یعنی زهرچشم، یعنی اعلان خشم، یعنی قبیلهای که در اختلاف مانده، شبانه پیامی آتشین میفرستد، پیامی که قرار است فقط هشدار باشد، اما گاهی مرگآور میشود، چون گلوله همیشه راه خودش را نمیفهمد، گاهی کمانه میکند، و در خانهای خاموش، کودکی را به خواب ابدی میبرد.
خبر آمد که یکی از ریشسفیدان قدیمی شوش، شیخ مجید خنیفر، دار فانی را وداع گفت، او متولد ۱۳۱۸ بود، در روستای بیت ناصر، همان حوالی که امروز نیشکر هفتتپه قامت کشیده است
جهان راههای متفاوتی را برای مدیریت سگهای ولگرد آزموده است؛ از عقیمسازی و واکسیناسیون گسترده تا پناهگاهها و فرهنگسازی. اما آنچه تعیینکننده است، توانایی شهرها در برقراری تعادل میان سه حق بنیادین است: «حق حیوان برای بقا»، «حق انسان برای امنیت» و «حق شهر برای نظم». در خوزستان، این تعادل به هم خورده است: سگهای ولگرد تهدیدی جدی برای کودکان و شهروندان هستند، مدیریت ناکافی و پناهگاههای نیمهکاره حق حیوانات را تضمین نمیکند و تغذیه بیرویه و پراکندگی زبالهها نظم شهر را مختل کرده است.
درست وقتی تصاویرِ براقِ طرح «چهارشنبه جهادی» در اینستاگرام و واتساپ دستبهدست میشود، از دل کوی سیلو صدایی بلند میشود که همه قابهای تبلیغاتی را میشکند.
در میانهی قرن بیستم، وقتی اشغال فلسطین، پیکرهی جهان عرب را زخمی کرد و شکست ۱۹۶۷، غرور ملتها را در هم شکست، بسیاری از حاکمان عرب به سکوت پناه بردند یا بدتر، به سازش. اما در میان این خفت و خیانت، صدایی برخاست که نه از تریبونهای رسمی، که از دل مردم بود: صدای عبدالحلیم حافظ. مردی که اسلحه نداشت، اما ترانههایش از هر گلولهای نافذتر بود.
عارف شریفی صرخه: کودکی بستری بود، نه در بخش سوختگی، بلکه در بخش گوارش، اما صورتش سوخته بود، نه از حادثه، نه از آتشسوزی، بلکه از سیگار، دوستی از شوش در خوزستان این روایت را برایم تعریف کرد، مدتی ذهنم درگیر بود، نه فقط از درد کودک، بلکه از درد تفکری که هنوز نفس میکشد.
عادت مصادرهی خبر، میراث نخستین روزهای بعد از پیروزی انتخاباتی کعبعمیر در سال ۹۸ و ۹۹ است؛ همانوقت که مشکل آب شرب کوی سلمان فارسی را به نام خود نوشت و شورای شهر تکذیب کرد، از همانجا، ژست «ناجی» کلید خورد و تا امروز ادامه دارد.
«آقای کمالی»، یادداشت شما با عنوان «موالیزاده و سایه سنگین بیدستاوردی» را خواندم. بگذارید صریح بگویم: من درباره عملکرد یک ساله استاندار موالیزاده، که وظیفه آن بر عهده روابط عمومی استانداری است، صحبت نمیکنم، آنچه برای من اهمیت دارد، نحوه تحلیل شما و پیامی است که به افکار عمومی منتقل میشود و این پیام، بیتوجه به واقعیتها، میتواند خطرناک باشد.
محمد کعبعمیر، سالهاست که در صحن مجلس نفس میکشد، پنج یا شش سال و هنوز، وقتی خبر تازه دفترش را میخوانی، همه چیز روی کاغذ است: نشست با وزیر، تاکید بر ضرورت، درخواست بودجه… و زمین؟ زمین خاموش و خالی، بیپروژهای که تکمیل شده باشد.