جریده – عارف شریفی صرخه: چندی پیش، فرماندار شوش، در اقدامی تحسینبرانگیز، نصب هرگونه بنر تملقآمیز، تبریک انتصاب و تشکرهای اداری را ممنوع اعلام کرد؛ این دستور نشاندهنده تمایل ایشان به فاصله گرفتن از «نمایش» و تمرکز بر «عمل» بود.
حال سوال اینجاست: چگونه رسانه و نویسندگانی که ادعای حمایت از او را دارند، متنی را منتشر میکنند که در محتوا، از صدها بنرِ تبلیغاتی مخربتر است؟ این تضاد، یا نشاندهنده عدم هماهنگی است، و یا تلاش برای دور زدنِ مشیِ فروتنانهی مسئول و یا «ندانستن»!
البته در دانش مدیریت سیاسی این اصل رایج است که هیچ دشمنی خطرناکتر از «دوستِ نادان» یا «ستایشگر مبالغهگر» نیست. متنی که به نام مردم شوش در تمجید از فرماندار منتشر شده، از منظر مهندسی افکار عمومی، نه یک تقدیرنامه، بلکه یک «ضدتبلیغ» مخرب است که اعتبار یک مدیر را در پیشگاه جامعه سلاخی میکند.
وقتی مردم عادی میبینند متنی که ادعا میشود از زبان آنهاست، با کلمات قلمبهسرخی مثل «رهبر اجرایی»، «رسالت انسانی ملموس» و «رفع گلوگاههای توسعه» نوشته شده، بلافاصله حس میکنند که این یک «خودستایی سازمانیافته» یا «رپرتاژ آگهی» از طرف تیم خود فرماندار است.
این حسِ «فریب خوردن»، اولین جرقه خشم عمومی است؛ در ادامه به ۴ استدلال محوری که تحلیل بر پایه آن تنظیم شده است، اشاره خواهد شد:۱. استدلال اول: نقض اصل «باورپذیری» (تذکر به نویسنده): نویسنده متن با استفاده از عباراتی نظیر «تحول در تمامی محورهای کلیدی» و «ایثار جان و مال»، از خط قرمزِ باورپذیری عبور کرده است.
در علم ارتباطات، وقتی شدت ادعا با واقعیتِ زیستهی مردم (مشکلات معیشتی، زیرساختی و…) همخوانی ندارد، مخاطب دچار «دفاع ادراکی» میشود.
نویسنده با این متن، به جای ساختن چهرهای کارآمد از فرماندار، تصویری «تصنعی و دور از واقعیت» ساخته است که اولین خروجی آن، ریزش اعتماد عمومی به هر نوع خبر مثبتِ آتی است.۲. استدلال دوم: خودزنی رسانهای و ترویج «پوپولیسمِ زرد» (تذکر به رسانه): رسانهای که چنین متنی را با امضای مجهولِ «از طرف مردم» منتشر میکند، در واقع استقلال خود را حراج کرده است.
رسانه باید بداند که «مردم شوش» یک توده یکشکل نیستند که بتوان به سادگی از زبان آنها چنین بیانیه متکلفی صادر کرد. تبدیل شدن به تریبونِ مداحی، رسانه را از مرجعیت خبری به یک «بروشور تبلیغاتی» تقلیل میدهد. این رویکرد، ذائقه مخاطب را نسبت به رسانههای محلی تلخ و آنها را به سمت رسانههای دیگر سوق میدهد.۳. استدلال سوم: ایجاد «توقعاتِ زیاد»؛ تلهای برای مسئول (هشدار به فرماندار): آقای فرماندار باید هوشیار باشد که این متن برای ایشان «چک سفید امضا» نمیکشد، بلکه «بدهی سنگین» ایجاد میکند.
وقتی شما را به عنوان «مرد میدان» و «حلال مشکلات بهداشت و اقتصاد» معرفی میکنند، در واقع سطح توقعات عمومی را به شکلی غیرواقعی بالا میبرند.
طبق نظریه شکاف انتظارات، هر چقدر تبلیغات از عملکرد جلوتر بزند، نرخ نارضایتی در آینده به همان نسبت بیشتر خواهد بود. این متن، آقای ستاریفر را در موقعیتی قرار میدهد که اگر فردا تنها یکی از این پروژهها به مانع بخورد، افکار عمومی او را نه با «داشتههایش»، بلکه با «ادعاهای این متن» قضاوت و تخریب خواهند کرد.۴. استدلال چهارم: شائبهی مهندسی برای بقا: در ادبیات سیاسی، انتشار چنین متونِ پُرزرقوبرقی در زمان «سرپرستی»، به جای آنکه نشانهی قدرت باشد، نشانهی «تزلزل و نیاز به تأیید» تفسیر میشود.
این یادآوری برای فرماندار ضروری است که سرمایه اجتماعی با «رضایت قلبی و بیصدای مردم در کوچه و بازار» ساخته میشود، نه با بیانیههایی که بوی سفارش و نگاههای کوتاهمدت سیاسی از آنها به مشام میرسد.
در مجموع، این متن، بیش از آنکه تجلیل از فرماندار باشد، تخریبِ شأنِ حاکمیتی ایشان است. اگر فرمانداری شوش به دنبال محبوبیت پایدار است، باید به جای تولید «متونِ متملقانه»، به «گزارشهای مستند و بیطرفانه» روی بیاورد و اجازه ندهد نام مقدس «مردم» هزینه اشتباهات رسانهای شود.
انتهای پیام










