جریده – عارف شریفی صرخه: چندی پیش به گزارشی از «شوش» برخوردم که ذهنم را به شدت درگیر کرد. ما معمولا شوش را با شکوهِ باستانیاش میشناسیم، اما حقیقتی که امروز در خیابانهای روستای «عمله سیف» و حتی گاهی شهر شوش جریان دارد، نشانی از آن شکوه ندارد. ماجرا ساده و در عین حال هولناک است: زبالهها به موقع جمع نمیشوند.
من همیشه معتقدم برای فهمیدن وضعیت یک جامعه، نباید به سخنرانیهای رسمی گوش داد، بلکه باید به «قراردادهای نانوشته» میان مردم و مسئولان نگاه کرد. در عمله سیف، این قرارداد پاره شده است؛ درست مثل کیسههای زبالهای که سگهای ولگرد در میان کوچهها پاره میکنند.
وقتی گزارشگر ما از فرماندار میپرسد «چرا؟»، پاسخ یک «سلب مسئولیتِ کلاسیک» است: «شورا و دهیاری فعالیتی ندارند.» این پاسخ غیرواضح، مرا به فکر فرو برد. در دنیای واقعی، مدیریت یعنی «پر کردنِ چالهها»، نه «اشاره کردن به آنها»! وقتی فرماندار میگوید زیرمجموعهاش فعالی نمیکند ( فارغ از اینکه مشکل حقوقی باشد یا عملکردی)، در واقع دارد اعتراف میکند که «فرمانداری» تنها یک ساختمان است، نه یک نهادِ اجرایی.
حقیقتِ ساده این است: زباله، میتواند صادقترین منتقدِ هر مسئولی باشد، زباله دروغ نمیگوید، زباله پشتِ تریبون نمیرود، زباله فقط انباشته میشود تا بگوید یک جای کار میلنگد.
وقتی بخشدار میآید، و چند کیسه جلوی چشم دوربینها جمع میشوند و میرود، اما بقیه خیابانها را به امان خدا رها میکند، او در حال انجام وظیفه نیست؛ او در حال اجرای کاری شبیه یک تئاترِ بیفایده است.
اما دردناکترین بخش داستان، سقوطِ «ترازوی مطالبه» است؛ جامعهای که روزگاری باید درباره کیفیت توسعه، آموزش و آینده فرزندانش با مسئولان چانه میزد، حالا به نقطهای رسیده که تمامِ توانش را صرفِ یک خواهشِ ابتدایی میکند: «آشغالها را ببرید.»
ما وقتی از «فقر» حرف میزنیم، فقط منظورمان جیبِ خالی نیست. فقرِ واقعی یعنی همین «تنزلِ استانداردها». یعنی وقتی مردم بپذیرند که زباله عضوی از خانواده و محلهشان باشد و هر چند هفته یکبار، دیدنِ یک کامیونِ حملِ پسماند برایشان شبیه به یک معجزه شود.
حرف آخر من به مسئولان شوش این است:شما نمیتوانید ادعای مدیریت داشته باشید در حالی که ابتداییترین وظیفهتان یعنی نظافتِ زیستبوم مردمروی زمین مانده است.
سگهایی که کیسههای زباله را در عمله سیف میدرند، در واقع دارند اعتمادِ عمومی را تکهتکه میکنند. اگر نمیتوانید زبالهها را جمع کنید، یعنی نبضِ زندگی در آن منطقه را رها کردهاید.
فراموش نکنید: تمدنها نه با جنگهای بزرگ، بلکه با «عادی شدنِ کثیفی» و «خاموش شدنِ مطالبه» فرو میپاشند
انتهای پیام










