علی شریفی صرخه: وقتی از ریشههای خشونت در جامعه سخن میگوییم، ذهنمان معمولا به سمت اقتصاد، سیاست، فضای مجازی یا مدرسه میرود؛ اما شاید آغاز ماجرا بسیار نزدیکتر از همه اینها باشد؛ در گوشهای از خانه یا روی نیمکتی در پارک، همان لحظهای که کودکی برای نخستین بار ناسزایی بر زبان میآورد و بزرگترها با لبخند یا خنده از کنار آن میگذرند.
این صحنه، اگرچه در نگاه اول شیرین و بامزه به نظر میرسد، اما میتواند نخستین آجر بنای الگویی رفتاری باشد که سالها بعد، در خیابان، مدرسه، محیط کار و حتی زندگی مشترک خود را نشان میدهد.
کودکان فقط واژهها را از بزرگترها یاد نمیگیرند؛ آنها شیوه زندگی کردن را میآموزند. میآموزند چه رفتاری پذیرفته میشود، چه رفتاری تحسین برمیانگیزد و کدام رفتار، نتیجه دلخواه را به همراه دارد. این آموزش نیز بیش از آنکه حاصل نصیحت باشد، محصول مشاهده و تجربه است.
وقتی کودک میبیند ناسزا گفتن باعث خنده اطرافیان میشود، یا پرخاشگری با جملههایی مانند «کم نیاور» و «تو هم بزن» همراه است، تنها یک رفتار را تقلید نمیکند؛ او در حال آموختن یک قاعده نانوشته است؛ اینکه در موقعیت تعارض، خشونت راهحلی پذیرفتنی است.
جامعهشناسان این فرآیند را «یادگیری هنجارها» مینامند؛ هنجارهایی که پیش از آنکه در قانون نوشته شوند، در رفتارهای روزمره ساخته میشوند. نخستین کلاس درس این هنجارها نیز نه مدرسه، بلکه خانواده است.
کودک، پیش از آنکه شهروند باشد، عضو یک خانواده است. احترام، مدارا، گفتوگو و حتی شیوه خشمگین شدن را نخست در خانه تجربه میکند. اگر خشونت کلامی یا رفتاری در این تجربه عادی باشد، انتظار اینکه او در آینده، در محیطی دیگر رفتاری متفاوت برگزیند، چندان واقعبینانه نیست.
خشم، احساسی طبیعی است و حذفشدنی نیست؛ آنچه آینده فرد را میسازد، شیوه مواجهه با این احساس است. کودکی که بارها دیده اختلاف با ناسزا، تحقیر یا کتک پاسخ داده میشود، به احتمال زیاد همان الگو را در روابط بعدی خود بازتولید خواهد کرد. در مقابل، کودکی که میآموزد با قاطعیت «نه» بگوید، از یک بزرگتر کمک بخواهد یا خواسته خود را محترمانه بیان کند، سرمایهای ارزشمند برای زندگی اجتماعی آینده به دست میآورد.
جامعه، حاصل تصمیمهای بزرگ سیاستمداران نیست؛ محصول میلیونها تجربه کوچک تربیتی است. هر بار که خشونت را تشویق میکنیم، حتی در قالب یک شوخی یا یک جمله به ظاهر حمایتی، سهم کوچکی در عادی شدن آن بر عهده میگیریم. همان اندازه که هر بار گفتوگو، احترام و خویشتنداری را تقویت کنیم، در ساختن جامعهای مداراتر سهیم خواهیم بود.
شاید فاصله میان جامعهای خشن و جامعهای گفتوگومحور، نه در تصویب قانونهای تازه، بلکه در همان لحظه کوتاهی رقم بخورد که کودکی نخستین ناسزای خود را بر زبان میآورد؛ لحظهای که بزرگترها میتوانند میان خندیدن و آموزش، یکی را انتخاب کنند. گاهی آینده یک جامعه، از همین انتخابهای به ظاهر کوچک آغاز میشود.











بسیار تحلیل بجا و موشکافانهای است. واقعا همین سهل انگاریها میتوانند ریشهی بسیاری از مشکلات زندگی در کودکی و نوجوانی باشد.
سلام و عرض ادب، ازینکه وقت گذاشتید و مطلب رو مطالعه کردید متشکرم