علی شریفی صرخه: راستش را بخواهید، کمی خجالت میکشم درباره خشخش رادیو در شوش بنویسم. نه از آن جهت که موضوع مهمی نیست؛ اتفاقا همین مسائل به ظاهر کوچک، گاهی تصویر بزرگتری از حال و روز یک شهر را نشان میدهند. اما وقتی پای درد دل مردم شوش مینشینی و حجم مطالبات و مشکلات این شهر را مرور میکنی، حرف زدن از آنتن ضعیف رادیو شبیه نوشتن از زخمی کوچک در کنار زخمهای بزرگتر است.
شوش سالهاست با فهرستی از مطالبات و وعدههای ناتمام زندگی میکند؛ شهری که مردمش همچنان چشمانتظار تکمیل بیمارستان شهدای شوش هستند، فرسودگی بیمارستان نظام مافی را تحمل میکنند، ساخت زیرگذری را که سالها نامش در میان وعدهها بوده دنبال میکنند و برای آینده شغلی جوانانشان چشم به راه گشایشاند. اینها تنها بخشی از دغدغههای شهری است که نامش در تاریخ میدرخشد.
در میان همه این مشکلات، شاید بد نباشد دوباره به همان صدای خشدار رادیو برگردیم. ضعف آنتن رادیویی در شوش تصویری کوچک از تفاوتی است که مردم میان خود و برخی شهرهای اطراف احساس میکنند. وقتی شهروندی در خانه یا خودرویش به جای صدای واضح برنامههای رادیویی، خشخش امواج را میشنود، این پرسش برایش شکل میگیرد که چرا حتی در سادهترین خدمات هم سهم شوش کمتر از دیگران است.
مردم شوش سالهاست وعدههای زیادی شنیدهاند؛ وعدههایی که قرار بود بخشی از مشکلات این شهر را حل کند. مطالبه امروز مردم، دیدن نتیجه همان قولهایی است که بارها تکرار شدهاند نه شنيدن وعدهی جدید! مردم حق دارند اثر تصمیمها را در زندگی روزمره خود لمس کنند، نه اینکه هر بار چشمانتظار آیندهای باشند که رسیدنش معلوم نیست.
شاید در میان همه مطالبات بزرگ شوش، تقویت امواج رادیویی یکی از سادهترین کارهایی باشد که میتوان برای این شهر انجام داد. انتظار زیادی نیست که صدای رادیو در شهری با این پیشینه، واضح و بدون خش به گوش مردم برسد. امید است مسئولان مربوطه برای رفع این مشکل قدیمی اقدامی کنند؛ تا صدای رادیو در شوش، دیگر میان خشخش امواج گم نشود.











بسیار نکته سنج هستید،واقعا تقویت موجهای رادیویی یک شهرستان کار دشواری نیست، اما بهرحال مردم حتی از سادهترین امکانات شهری و روستایی در تاریخیترین شهر جهان محروماند.