جریده – عارف شریفی صرخه: شوش را به عنوان یکی از نخستین شهرهای ثبتشده جهان میشناسیم؛ شهری با تاریخی چند هزار ساله، اما حقیقت این است که این شهر باستانی، مدتها پیش از آنکه کالبد شهری مدرن فعلی را به خود بگیرد، به ویرانهای تبدیل شده بود.
جنگها، تغییرات اقلیمی و تبدیل دشتها به مردابهای مالاریاگونه، شوش را برای قرنها از صفحهی تاریخ شهری محو کرد و جای آن را زیستبوم قبایلی و عشایری گرفت.
دقیقا در همین نقطه، یک تناقض شکل میگیرد: برخی میگویند چون شهر مدرن شوش تنها ۱۰۵ سال قدمت دارد، تعزیهی «بیتچریم» نمیتواند ۲۰۰ سال پیش آغاز شده باشد.
این استدلال، اشتباه بنیادین در تفکیک میان «شهر» و «سرزمین» است؛ شهر یک تعریف اداری است، اما فرهنگ یک امر زیسته است.
شبیهخوانی بیتچریم، محصول زنجیرهای خانوادگی است که از شیخ غافل در حدود ۲۰۰ سال پیش آغاز شد، توسط فرزندش شیخ علی و نوه او یعنی شیخ حیدر حفظ شد و در نهایت به تکامل رسید. این یک «مدرسه تجربی» بود؛ جایی که مهارت کارگردانی نه در کتابها، بلکه از پدری به پسر منتقل شد.
شواهد خارجی این تداوم را تأیید میکنند؛ یادداشتهای «مادام ژان دیولافوای فرانسوی» در حدود ۱۵۰ سال پیش و «موسیو چریکف روسی» از قرن نوزدهم، دشت شوش را نه به عنوان یک شهر، بلکه به عنوان زیستبوم قبایلی توصیف میکنند.
آنها مردمی را دیدند که نظم اجتماعی و آیینی خود را داشتند، مدتها پیش از آنکه دولتها برای این منطقه نقشهای بکشند یا کد پستی تعریف کنند.
در مرکز این تداوم، شیخ خلف حیدر آلکثیر ایستاده بود. او از سال ۱۳۰۲ تا ۱۳۵۳، یعنی برای نیم قرن، کارگردانی و تهیهکنندگی این مراسم را بر عهده داشت.
او تنها کسی نبود که نقشها را در تعزیه تعیین میکرد، بلکه مدیر اجرایی یک میراث بود که با شخصیتی هنردوست و مذهبی، این نمایش را به کانون توجه جامعه تبدیل کرد.
پایان این دوره از تاریخ تعزیهگردانی در سال ۱۳۵۳ رقم خورد؛ پیرمردی ۸۷ ساله که تا آخرین لحظه بر صحنه ایستاده بود، در جریان اجرا مصدوم شد و جان باخت.
سال ۱۳۵۳، با مرگ او، دوران کارگردانی تکنفره این مراسم به پایان رسید. با این حال، شبیهخوانی در منطقه بیتچریم که امروز «شهر حر» نامیده میشود هر سال تکرار شد.
از دهه ۶۰ به بعد، شیوه مدیریت این میراث تغییر کرد و رویکردی جدید جایگزین شد؛ روشی که اگرچه در اجرا مقداری متفاوت است، اما همچنان بر ستونهای همان ریشههای قدیمی تکیه دارد.
در مجموع، شبیهخوانی بیتچریم به ما یادآوری میکند که برای شناخت یک جامعه، نباید به شناسنامهی فیزیکی شهرها تکیه کرد. حقیقت در تپش سنتهایی است که در رگهای دشتها جاریاند؛ جایی که «سرزمین»، همیشه پیش از «شهر» حضور داشته است.
انتهای پیام










