جریده – عارف شریفی صرخه: هرگاه منابع محدود میشوند، جامعه نیز دچار وسوسهای خطرناک میشود؛ اینکه تصور کند باید میان دو «خیر» یکی را قربانی کند؛ امروز در دشت اوان شوش (شمال غرب خوزستان) نیز همین اتفاق در حال رخ دادن است. یک سو، کشاورزی ایستاده که بخشی از محصول زمستانه خود را در تگرگ از دست داده و کشت تابستانه را آخرین فرصت جبران خسارت میداند و از سوی دیگر، مدیران جهاد کشاورزی و منابع آب قرار دارند که با مخزنی روبهرو هستند که باید نه فقط تابستان، بلکه پاییز و زمستان را نیز از آن عبور دهند؛ مخزنی که علاوه بر کشاورزی، مسئولیت تأمین آب شرب و حفظ محیطزیست و تالابها را نیز بر دوش دارد.
اما شاید بزرگترین خطا، همین صورتبندی مسئله باشد؛ این، انتخاب میان کشاورز و محیطزیست نیست، انتخاب میان امروز و فردا هم نیست، موضوع، چگونگی اعمال مدیریت بر یک منبع محدود است.
اظهارات اخیر رئیس سازمان جهاد کشاورزی خوزستان نیز از همین زاویه قابل خواندن است. او اخیرا در نشست بررسی وضعیت عملیاتی منابع آب در پاییندست سد کرخه، از رهاسازی کنترلشده آب، محاسبات فنی، پایش سطح زیرکشت و جلوگیری از کشتهای خارج از برنامه سخن گفته است.
فعالان حوزه آب نیز تأکید میکنند که زمان رهاسازی، تنها تابع خواسته امروز نیست؛ بلکه باید با ذخایر سد، پیشبینی بارشها، نیازهای زیستمحیطی، آب شرب و برنامه کشت فصلهای آینده نیز سازگار باشد.
این منطق، قابل دفاع است اما یک منطق فنی، زمانی کامل میشود که پاسخ اجتماعی نیز داشته باشد؛ اگر تصمیم کارشناسی این باشد که برای حفظ منابع آب، سطح زیرکشت تابستانه کاهش یابد یا بخشی از کشاورزان امکان کشت نداشته باشند، آنگاه مسئولیت دولت در همان نقطه آغاز میشود.
به عبارتی دیگر، نمیتوان از یک کشاورز خواست برای حفظ منابع آب، از درآمد امسال خود صرفنظر کند، اما درباره جبران این تصمیم، سکوت اختیار کند.
حفاظت از آب، یک منفعت عمومی است؛ بنابراین هزینه آن نیز نباید فقط بر دوش یک گروه خاص قرار گیرد، همانگونه که نمیتوان برای جلوگیری از خسارت امروز کشاورزان، ذخایر استراتژیک سد کرخه را مصرف کرد و امنیت غذایی ماههای آینده، حقابههای زیستمحیطی و پایداری منابع آب را به خطر انداخت.
هر دو نگاه، اگر به تنهایی اجرا شوند، به یک نتیجه مشترک میرسند: بحران! مدیریت زمانی معنا پیدا میکند که میان این دو، پلی ساخته شود؛ آن پل، عملکرد دولت است، یعنی شفافیت در تصمیمگیری، اعلام بهموقع برنامهها، پرداخت خسارت احتمالی یا حمایت هدفمند از کشاورزانی است که منافع عمومی، آنها را ناگزیر به چشمپوشی از کشت میکند؛ در غیر این صورت، نه کشاورز احساس عدالت خواهد کرد و نه منابع آب دوام خواهند آورد.
خوزستان بیش از هر چیز، به انتخاب میان «آب» و «کشاورز» نیاز ندارد بلکه به مدلی از مدیریت نیاز دارد که ثابت کند حفاظت از محیطزیست و حفظ معیشت، دو رقیب نیستند؛ دو مسئولیت همزمان دولتاند.
زیرا سرانجام، توسعه زمانی پایدار است که هزینه حفظ منافع عمومی، بهطور عادلانه میان همه تقسیم شود؛ نه اینکه تنها بر شانههای کسی قرار گیرد که معیشت او به آب وابسته است.
انتهای پیام










