• امروز : افزونه جلالی را نصب کنید.
4
ثبت جهانی سازه‌های نی‌ساخت به نام عراق، سندی از فرصت‌سوزی ایران در دیپلماسی فرهنگی

مضیف ایران از یونسکو جا ماند

  • کد خبر : 5914
  • 28 دسامبر 2024 - 9:49
مضیف ایران از یونسکو جا ماند
هورهای خوزستان هنوز زنده‌اند؛ نی‌ها می‌رویند، قایق‌ها می‌رانند، و مضیف‌ها کانون زندگی‌اند. اما وقتی عراق توانست این سازه باستانی را در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت کند و ایران از ثبت مشترک جا ماند، پرسشی جدی پیش روی ما قرار گرفت: چه می‌شود وقتی یک ملت روایت فرهنگی خود را به دیگری واگذار می‌کند؟ پاسخ روشن است؛ قدرت نرم از دست می‌رود، هویت ملی کم‌رنگ می‌شود و فرصت‌های اقتصادی و علمی از بین می‌رود. مضیف امروز فقط یک خانه نیست، بلکه نمادی است از رقابت جهانی برای روایت؛ روایتی که اگر ایران آن را ننویسد، دیگران به نام خود خواهند نوشت.

جریده – عارف شریفی صرخه: هورهای خوزستان هنوز زنده‌اند؛ نی‌ها می‌رویند، قایق‌ها بر آب می‌رانند و مضیف‌ها همچنان کانون زندگی و مهمان‌نوازی‌اند. این تصویر زنده از تالاب‌ها، در عین حال یادآور پرسشی تلخ است: چرا سازه‌ای باستانی که ریشه در فرهنگ و تاریخ ایران دارد، به نام عراق در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شد و ایران از ثبت مشترک جا ماند؟ این رخداد تنها یک پرونده اداری نیست؛ نشانه‌ای است از واگذاری روایت فرهنگی به دیگری. وقتی یک ملت روایت خود را نمی‌نویسد، دیگران آن را به نام خود ثبت می‌کنند و نتیجه روشن است: قدرت نرم از دست می‌رود، هویت ملی کم‌رنگ می‌شود و فرصت‌های اقتصادی و علمی از میان می‌رود.

این مقدمه، دریچه‌ای است به بحثی گسترده‌تر؛ از ریشه‌های تاریخی مضیف و جایگاه آن در حافظه تمدن گرفته تا فرصت‌های سوخته در دیپلماسی فرهنگی، نمونه‌های جهانی که روایت خود را تثبیت کردند، و تناقض‌هایی که امروز پیش روی ایران قرار دارد. آنچه در ادامه می‌آید، تلاشی است برای بازخوانی این میراث و هشدار نسبت به آینده‌ای که اگر روایت خود را ننویسیم، دیگران آن را به نام خود خواهند نوشت.

آغاز؛ وقتی نی‌ها روایت می‌کنند
وقتی در هورالعظیم قدم می‌زنی، صدای نی‌ها چیزی فراتر از موسیقی طبیعت است؛ انگار تاریخ دارد نفس می‌کشد. هر ساقه‌ی نی، یادآور هزاران سال زندگی در کنار آب است؛ زندگی‌ای که با سازه‌ای ساده اما باشکوه به نام «مضیف» معنا یافته است. مضیف نه فقط یک بنا، بلکه نشانه‌ای از پیوند انسان با طبیعت و فرهنگ است؛ جایی که مهمان‌نوازی، آیین و اجتماع در یک سقف نی‌ساخت جمع می‌شوند.

این تصویر نخستین، ذهن را به پرسشی جدی می‌برد: چرا ایران، با چنین میراثی که هنوز زنده است، فرصت ثبت جهانی مشترک مضیف همراه با عراق را از دست داد؟ مضیف در نگاه نخست شاید تنها یک سازه‌ی محلی به نظر برسد، اما در واقع حامل حافظه‌ی تاریخی و اجتماعی مردمان هور است. هر نی که در ساخت آن به کار می‌رود، بخشی از روایت تمدنی است که از گذشته تا امروز ادامه یافته؛ همین استمرار، ارزش جهانی مضیف را آشکار می‌کند.

اما ارزش جهانی تنها زمانی معنا می‌یابد که روایت آن به‌درستی ثبت و معرفی شود. اگر روایت یک ملت به دیگری واگذار شود، میراث نه‌تنها از دست می‌رود، بلکه هویت فرهنگی نیز کم‌رنگ می‌شود. مضیف نمونه‌ای روشن از این وضعیت است؛ سازه‌ای که می‌توانست به نام ایران در حافظه جهانی ثبت شود، اما اکنون در فهرست یونسکو با نام عراق شناخته می‌شود. این واگذاری روایت، پرسشی تازه را پیش می‌کشد: چه پیامدی دارد وقتی یک ملت روایت فرهنگی‌اش را به دیگری می‌سپارد؟

پاسخ به این پرسش، ما را به مسیر یادداشت هدایت می‌کند. در ادامه خواهیم دید که مضیف چگونه ریشه در تاریخ و حافظه تمدن دارد، چرا ایران در دیپلماسی فرهنگی عقب ماند، و چگونه دیگر کشورها توانستند روایت خود را جهانی کنند. آغاز با صدای نی‌ها، در حقیقت دعوتی است به بازخوانی یک میراث؛ میراثی که اگر امروز روایت نشود، فردا دیگران آن را به نام خود خواهند نوشت.

ریشه‌ها و پیوندها؛ حافظه تمدن
پرسش از چرایی عقب‌ماندن ایران، ما را به ریشه‌های مضیف می‌برد. مضیف فقط یک خانه نیست؛ یک کانون اجتماعی است که از دل تاریخ برآمده. الواح سومری نشان می‌دهند که سازه‌های نی‌ساخت بیش از پنج هزار سال پیش وجود داشته‌اند. این استمرار تاریخی، نشان می‌دهد که مضیف نه یک سنت محلی، بلکه بخشی از حافظه تمدنی بشر است؛ حافظه‌ای که اگر ثبت نشود، به‌تدریج فراموش خواهد شد.

این حافظه تمدنی در زندگی امروز مردم هور همچنان جاری است. در تالاب شادگان و هورالعظیم، مردمان عرب هور با همان مصالح طبیعی، خانه، قایق و ابزار می‌سازند. قایق «مشحوف» و آیین قهوه‌خوری در مضیف، همان‌قدر بخشی از زندگی امروز است که هزاران سال پیش بوده. استمرار این سنت‌ها، نشان می‌دهد که مضیف نه یک یادگار گذشته، بلکه میراثی زنده است که هنوز در ساختار اجتماعی و فرهنگی مردم نقش دارد.

تالاب‌ها نیز به این میراث معنا می‌دهند. هورالعظیم با وسعتی نزدیک به ۴۸ هزار هکتار و تالاب شادگان با بیش از ۵۰۰ هزار هکتار، نه فقط ذخیره‌گاه طبیعی‌اند، بلکه بستر زندگی اجتماعی و فرهنگی‌اند. این تالاب‌ها زیستگاه صدها گونه جانوری هستند و همزمان، کانونی برای آیین‌ها و سنت‌های مردمان هور. در این بستر، مضیف به‌عنوان نماد مهمان‌نوازی و همبستگی اجتماعی، جایگاهی ویژه یافته است.

همین استمرار و زنده بودن، پرسشی تازه پیش روی ما می‌گذارد: اگر چنین میراثی هنوز در زندگی روزمره مردم جریان دارد و ریشه در تاریخ و طبیعت دارد، چرا در سطح جهانی به نام ایران ثبت نشده است؟ این پرسش، پلی است به بخش بعدی یادداشت؛ جایی که دیپلماسی فرهنگی و فرصت‌سوزی ایران در برابر عراق بررسی می‌شود.

عراق ثبت کرد، ایران عقب ماند
پرسش پایانی بخش دوم ما را به عرصه‌ای تازه می‌برد: دیپلماسی فرهنگی. در سال ۲۰۲۳، عراق توانست مضیف را در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت کند؛ در هجدهمین نشست کمیته بین‌دولتی در بوتسوانا. واژه‌ی «مضیف» در عربی به معنای «محل پذیرایی از مهمان» است و دلیل اصلی ثبت آن، کارکرد اجتماعی و فرهنگی‌اش در زندگی مردم هور بود. ایران، با همه پیشینه و حضورش در هورالعظیم و شادگان، از ثبت مشترک جا ماند. این عقب‌ماندگی فقط یک پرونده یونسکو نبود؛ یک شکست در دیپلماسی فرهنگی بود.

این شکست، معنایی فراتر از یک پرونده دارد. روسو هشدار داده بود: «ملت‌ها زمانی سقوط می‌کنند که روایت خود را به دیگران بسپارند.» وقتی عراق مضیف را ثبت کرد، در واقع یک برند فرهنگی جهانی ساخت. ایران اما تماشاگر شد. نتیجه روشن است: قدرت نرم از دست رفت، فرصت گردشگری فرهنگی سوخت، و سهم ایران در تولید دانش جهانی کاهش یافت. این پیامدها نشان می‌دهد که ثبت میراث، فقط یک اقدام نمادین نیست؛ بلکه بخشی از رقابت جهانی برای روایت است.

نمونه‌های مشابه نیز وجود دارد که اهمیت این رقابت را آشکار می‌کند. آیین گلاب‌گیری کاشان، که ایران قصد داشت ثبت کند، در سال ۲۰۲۴ به نام عربستان سعودی در یونسکو ثبت شد. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که تعلل در ثبت میراث، به معنای واگذاری روایت فرهنگی به دیگران است. هر بار که ایران فرصت را از دست می‌دهد، دیگران روایت را به نام خود می‌نویسند و جایگاه فرهنگی‌شان را تثبیت می‌کنند.

این واگذاری روایت، ما را به نمونه‌های جهانی می‌برد؛ جایی که دیگر کشورها با سرعت و هوشمندی توانستند میراث خود را جهانی کنند. در بخش بعدی خواهیم دید که بولیوی، پرو، ژاپن و اروپا چگونه روایت‌های فرهنگی خود را نوشتند و از آن برای ساختن قدرت نرم بهره بردند؛ همان چیزی که ایران در آن غایب بود.

جهان روایت خود را نوشت
وقتی ایران در روایت جهانی غایب شد، دیگران فرصت را غنیمت شمردند. بولیوی و پرو خانه‌های شناور «اوروس» را از نی «توتورا» ساختند و با پژوهش‌های علمی و مردم‌نگاری گسترده، آن‌ها را در میراث جهانی ثبت کردند. این اقدام نه‌تنها میراث بومی را حفظ کرد، بلکه به رونق گردشگری و تقویت هویت ملی آن کشورها انجامید.

ژاپن نیز با خانه‌های «کایابوکی» در روستای می‌یاما نشان داد که چگونه می‌توان مهارت سنتی بام‌سازی را به یک برند فرهنگی جهانی تبدیل کرد. ثبت این مهارت در سال ۲۰۲۰، امروز به رونق گردشگری محلی و بازگشت جوانان به روستاها کمک کرده است. اروپا هم با خانه‌های سقف‌علفی، میراثی که زمانی نشانه‌ی فقر بود، آن را به نماد زندگی پایدار و سازگار با محیط‌زیست بدل کرده است.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که کشورها چگونه از میراث فرهنگی خود برای ساختن قدرت نرم استفاده می‌کنند. هر ثبت جهانی، یک روایت تثبیت‌شده است؛ روایتی که در کتاب‌ها، مستندها و پروژه‌های علمی بازتاب می‌یابد. در همین مسیر، مستندهایی چون «هورهای عراق» ساخته بودور العبید، پروژه «مردمان هور» در آمریکا و پژوهش‌های گروه معماری بومی ArCHIAM، زندگی مردمان هور و سازه‌های نی‌ساخت را روایت کرده‌اند.

این روایت‌ها ما را به تناقضی تلخ می‌رسانند: دیگران با سرعت و هوشمندی میراث خود را جهانی کردند، اما ایران در روایت جهانی غایب شد. وقتی پژوهشگران و هنرمندان خارجی مضیف را ثبت و معرفی کردند، ایران تنها تماشاگر بود. این غیبت، نه‌تنها جایگاه فرهنگی ایران را تضعیف کرد، بلکه فرصت‌های اقتصادی و علمی را نیز از دسترس خارج ساخت. همین تناقض، زمینه‌ساز ورود به بخش بعدی است؛ جایی که شاهدان تاریخی و روایتگران جهانی مضیف را ثبت کرده‌اند، اما ایران روایتگر نبود.

روایت‌ها و شاهدان
وقتی پژوهشگران و هنرمندان روایت مضیف را نوشتند، جهانگردان نیز آن را ثبت کردند. ویلفرد ثسیگر در دهه ۱۹۵۰ میلادی به هورهای بین‌النهرین سفر کرد و مضیف را «کانون زندگی اجتماعی» نامید. گاوین یانگ در دهه ۱۹۷۰ کتاب بازگشت به هورها را نوشت و زندگی در مضیف‌ها را با جزئیات توصیف کرد. آرنولد ویلسون نیز در اوایل قرن بیستم گزارش‌هایی از سازه‌های نی‌ساخت و نقش مضیف در ساختار اجتماعی ارائه داد. این روایت‌ها نشان می‌دهد که مضیف نه فقط در فرهنگ بومی، بلکه در نگاه جهانیان نیز جایگاهی ویژه داشته است.

این شاهدان تاریخی، مضیف را به بخشی از حافظه جهانی بدل کردند. وقتی یک جهانگرد یا پژوهشگر، سازه‌ای محلی را ثبت و روایت می‌کند، آن میراث از محدوده جغرافیایی خود فراتر می‌رود و به بخشی از ادبیات جهانی تبدیل می‌شود. مضیف در نگاه این شاهدان، نماد همبستگی اجتماعی و مقاومت فرهنگی بود؛ تصویری که بعدها در مستندها، پژوهش‌های دانشگاهی و ادبیات محلی نیز بازتاب یافت.

اما پرسش چالشی همچنان باقی است: چرا دیگران روایت ما را نوشتند، اما ما خودمان روایتگر نبودیم؟ پاسخ روشن است؛ نبود برنامه‌ریزی، نبود دیپلماسی فرهنگی، و نبود سرمایه‌گذاری در پژوهش. در حالی که دیگر کشورها با مستندسازی و پژوهش‌های علمی توانستند میراث خود را تثبیت کنند، ایران در روایت مضیف غایب بود. این غیبت، همان چیزی است که باعث شد مضیف به نام دیگری ثبت شود.

این پاسخ ما را به راهکارها می‌رساند؛ راه‌هایی برای بازگشت به بازی جهانی. اگر ایران بخواهد جایگاه خود را در روایت فرهنگی بازیابد، باید از تجربه‌های دیگران درس بگیرد: مستندسازی دقیقتر، پژوهش‌های دانشگاهی غنی تر، دیپلماسی فعال و ثبت مشترک منطقه‌ای. تنها در این صورت است که مضیف و دیگر میراث‌های زنده ایران می‌توانند دوباره در حافظه جهانی جایگاهی شایسته بیابند.

راهی برای بازگشت به بازی
راهکارها روشن‌اند و جهان نمونه‌هایش را پیش چشم ما گذاشته است. ثبت مشترک منطقه‌ای، همان‌طور که پرونده «نوروز» با همکاری چند کشور انجام شد، می‌توانست برای مضیف هم اتفاق بیفتد. این تجربه نشان می‌دهد که وقتی کشورها روایت مشترک می‌نویسند، نه‌تنها میراث حفظ می‌شود، بلکه قدرت نرم منطقه‌ای نیز تقویت می‌گردد.

دیپلماسی فرهنگی فعال، همان‌طور که ژاپن و کره جنوبی با ایجاد مراکز میراث ناملموس در یونسکو انجام دادند، می‌تواند روایت ایران را تثبیت کند. این مراکز نه‌تنها پرونده‌های ملی را حمایت می‌کنند، بلکه شبکه‌ای از پژوهشگران و هنرمندان را گرد هم می‌آورند تا میراث فرهنگی به زبان جهانی ترجمه شود. ایران نیز می‌تواند با ایجاد چنین سازوکاری، حضور خود را در عرصه بین‌المللی پررنگ‌تر کند.

سرمایه‌گذاری در پژوهش و مستندسازی، همان‌طور که پرو و بولیوی برای خانه‌های توتورا کردند، پشتوانه علمی پرونده‌های میراث را فراهم می‌آورد. بدون پژوهش‌های دانشگاهی، مردم‌نگاری و مستندهای تصویری، هیچ پرونده‌ای در یونسکو شانس موفقیت ندارد. ایران با تاریخ و فرهنگ غنی‌اش، اگر این سرمایه‌گذاری را جدی بگیرد، می‌تواند میراث‌های زنده خود را به‌عنوان روایت‌های جهانی عرضه کند.

منطق «علت – معلول» روشن است: اگر به‌موقع عمل کنیم، می‌توانیم دوباره به بازی برگردیم؛ اگر تعلل کنیم، دیگران روایت ما را خواهند نوشت. این همان چیزی است که تحلیلگران فرهنگی آن را «رقابت برای روایت» می‌نامند؛ رقابتی که در آن کشورها با میراث فرهنگی خود جایگاهشان را در جهان تثبیت می‌کنند. این رقابت، ما را به تناقض‌ها و هشدارها می‌رساند؛ جایی که ایران باید تصمیم بگیرد.

تناقض‌ها و هشدارها
تناقض تلخ اینجاست: ایران میراثی دارد که ریشه در تاریخ و تمدن دارد، اما در سطح جهانی غایب است. عراق، با ثبت مضیف، توانست توجه جهانی را جلب کند. پرو و بولیوی، با خانه‌های توتورا، گردشگری پایدار ساختند. ژاپن، با کایابوکی، اقتصاد محلی را رونق داد. ایران اما هنوز درگیر تعلل و بی‌برنامگی است؛ میراث زنده دارد، اما روایت جهانی ندارد.

این غیبت، پیامدهای جدی دارد. وقتی دیگران روایت ما را می‌نویسند، ما فقط تماشاگر می‌شویم. قدرت نرم از دست می‌رود، فرصت‌های اقتصادی و علمی از میان می‌رود، و هویت ملی در حافظه جهانی کم‌رنگ می‌شود. همان‌طور که زائری بارها هشدار داده: «فرهنگ اگر روایت نشود، به حاشیه می‌رود.» این هشدار امروز بیش از هر زمان دیگری مصداق یافته است.

تناقض دیگر در مقایسه با کشورهای منطقه آشکار می‌شود، عربستان سعودی با ثبت آیین گلاب‌گیری در سال ۲۰۲۴ در نوزدهمین نشست کمیته بین‌دولتی پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس یونسکو، توانست یک سنت با ریشه یا همریشه ایرانی را به نام خود تثبیت کند، عراق با ثبت سازه مضیف در هجدهمین جلسه کمیته بین دولتی حفاظت از میراث فرهنگی ناملموس یونسکو، برند فرهنگی ساخت، ایران اما در هر دو پرونده غایب بود؛ این وضعیت نشان می‌دهد که رقابت برای روایت، یک رقابت واقعی و جدی است؛ رقابتی که اگر در آن حضور نداشته باشیم، دیگران جای ما را خواهند گرفت.

این هشدارها ما را به نقطه تصمیم می‌رسانند. ایران باید انتخاب کند: یا همچنان در حاشیه بماند و میراثش به نام دیگران ثبت شود، یا با دیپلماسی فعال، پژوهش‌های علمی و ثبت مشترک منطقه‌ای، روایت خود را دوباره به جهان عرضه کند. آینده روشن است اگر روایت خود را بنویسیم؛ اما اگر تعلل کنیم، فردا دیگران آن را خواهند نوشت. این جمع‌بندی، زمینه‌ساز پایان یادداشت است؛ جایی که مضیف به‌عنوان استعاره‌ای از رقابت جهانی برای روایت معرفی می‌شود.

جمع‌بندی
مضیف یک سازه نیست، یک استعاره است؛ استعاره‌ای از اینکه چگونه فرهنگ‌های محلی می‌توانند جهانی شوند، اگر به‌موقع دیده شوند و به‌درستی معرفی گردند. نی‌هایی که در هور می‌رویند و سقفی را برپا می‌کنند، در حقیقت روایت یک تمدن‌اند؛ روایتی که اگر ایران آن را ننویسد، دیگران به نام خود خواهند نوشت.

تجربه عراق با مضیف، عربستان با آیین گلاب‌گیری، پرو و بولیوی با خانه‌های توتورا، و ژاپن با کایابوکی نشان می‌دهد که میراث فرهنگی، تنها یک یادگار نیست؛ یک ابزار قدرت نرم است. هر کشوری که روایت خود را ثبت کند، جایگاهش را در حافظه جهانی تثبیت می‌کند و از آن برای رونق گردشگری، اقتصاد و هویت ملی بهره می‌برد.

ایران اما در این رقابت جهانی بارها غایب بوده است. میراثی که ریشه در تاریخ و تمدن دارد، به نام دیگران ثبت شده و فرصت‌های فرهنگی و اقتصادی از دست رفته است. این غیبت، نه‌تنها ضعف دیپلماسی فرهنگی را آشکار می‌کند، بلکه نشان می‌دهد که بدون روایتگری فعال، حتی میراث زنده نیز به حاشیه رانده می‌شود.

جمع‌بندی روشن است: اگر ایران می‌خواهد دوباره به بازی جهانی بازگردد، باید روایت خود را بنویسد؛ با پژوهش‌های علمی، مستندسازی دقیق، دیپلماسی فرهنگی فعال و ثبت مشترک منطقه‌ای. مضیف امروز فقط یک خانه‌ی نی‌ساخت نیست؛ نمادی است از رقابت جهانی برای روایت. رقابتی که اگر در آن حضور نداشته باشیم، فردا دیگران داستان ما را خواهند نوشت.

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://sedayejaride.ir/?p=5914

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.