جریده – عارف شریفی صرخه: چهارشنبهها در شوش بوی کار میآید، ناوگان شهرداری به صف میشود، ادارات از خواب اداری چندساعته بیدار میشوند، فرماندار سخنرانی میکند و تا لنز دوربینها روشن است، همهچیز مرتب بهنظر میرسد. رنگ بر جدولها مینشیند، جاروبها در هوا میچرخند، صدای «بسمالله» فضا را پر میکند و تا فیلم تمام نشده، همه راضیاند.
حتی منتقدان سرسخت فرماندار هم دلشان نرم میشود و میگویند: «بابا دمت گرم! بالاخره یکی کاری کرد!» اما درست وقتی تصاویرِ براقِ طرح «چهارشنبه جهادی» در اینستاگرام و واتساپ دستبهدست میشود، از دل کوی سیلو صدایی بلند میشود که همه قابهای تبلیغاتی را میشکند.
یکی از اهالی این محله در چند فایل صوتی که میان مردم دستبهدست شد، چنین گفت: «سیزده سال است ما در این منطقه زندگی میکنیم، نه پارکی داریم و نه جایی برای بازی بچهها، نه فضای سبزی هست و نه پیادهروی درستوحسابی، آسفالت خیابانها وضع خوبی ندارد، شستشو هم که هیچ! قبلاً یک سنگفرش نصفهنیمه زدند که هنوز ماسههایش دپو مانده. چهارشنبههای جهادی اگر واقعاً جهاد است، باید ایده داشته باشند، کاری کنند که بماند و دیده شود. دریغ از یک پارک کوچک، دریغ از سرسره و تاب برای بچهها. اگر برای شما در ماه فقط یکبار بیایند زبالهها را جمع کنند، شستوشو یا فاضلاب را لایروبی کنند، آیا سکوت میکنید؟ هفتهی پیش مجبور شدیم زبالههای جمعنشده را آتش بزنیم، چون بوی تعفن مردم را خسته کرده بود، شما فقط میآیید برای چند تا عکس و خبر، بعد هم تمام، در این چهارشنبههای جهادی که معلوم نیست هرچند هفته یکبار نوبت ما بشود، میآیند زبالهها را جمع میکنند و میروند… و ما دوباره میمانیم و دود آتش زبالههایمان!»
همین چند جمله کافی است تا تمام آنچه در قابهای رنگی دیده شده بود فرو بریزد!
«چهارشنبههای جهادی» ایدهای نیک است، اما اگر قرار است معنا پیدا کند، باید در چنین محلههایی معنا شود؛ جایی که مردم هنوز در انتظار ابتداییترین نیازهای شهروندیاند: پارک، آسفالت، نظافت و احترام.
این طرح ۲۱ خرداد سال جاری آغاز شد؛ با مشارکت بیش از پنجاه دستگاه ماشینآلات عمرانی و حدود سیصد نیروی انسانی از ادارات مختلف، طرحی که در ظاهر، نشانهای از همبستگی میان دستگاهها بود اما مردم امروز تنها ظاهر کارها را نمیخواهند؛ آنها نتیجه میخواهند، استمرار میخواهند، حس احترام میخواهند.
تجربه نشان داده است که آغاز طرحهای بزرگ بدون امکانسنجی و بررسیهای لازم، در نهایت به فرسایش اعتماد عمومی منجر میشود، اعتبار فرماندار نیز در گرو تحقق تکتک وعدههایی است که رسانهای میشوند؛ چراکه مردم عملکرد مسئولان را با نتایج ملموس میسنجند، نه با گزارشهای تصویری.
اکنون پرسشهای مهمی پیش روی این طرح است: آیا فرماندار قادر به ایجاد هماهنگی میان دهها اداره و نهاد خواهد بود؟ در ظاهر بله اما آیا این هماهنگی منجر به عملکرد کارآمد در محلهها بوده است؟ فرماندار چگونه میتواند بروکراسیهای مزمن اداری را مهار کند؟ آیا اعتبارات، امکانات و نیروی انسانی کافی برای پاسخگویی به حجم بالای مطالبات مردمی وجود دارد؟ و اساساً، این خدماترسانی تدریجی و الزامآور است یا ضربتی و لحظهای؟
نقش مشارکت مردمی نیز در موفقیت طرح حیاتی است، بدون حضور واقعی اهالی محلهها، هیچ برنامهای پایدار نخواهد ماند، باید پرسید که آیا کمیتههای محلی در تصمیمگیریها حضور دارند؟ یا همهچیز همچنان از بالا طراحی میشود و از پایین اجرا نمیگردد؟
فرماندار شوش تاکنون از شناسایی مشکلات محلهای و حضور میدانی ادارات خدماترسان بهعنوان مدل اجرای طرح یاد کرده است، اما واقعیت آن است که دامنه مطالبات مردم از ظرفیت چند اداره محدود فراتر است.
به همین جهت برای تحقق اهداف این طرح، علاوه بر جذب اعتبارات، باید سایر نهادها، شرکتهای صنعتی و بخش خصوصی نیز وارد میدان شوند.
تجربه طرحهای مشابه در استانهای دیگر نشان داده است که بدون ساختار مشخص، برنامهریزی دقیق و اراده مستمر، چنین طرحهایی عمری کوتاه یا نتیجهای ناقص و معکوس دارند.
اگر «چهارشنبههای جهادی» قرار است ماندگار شود، باید از ظاهر نمادین به باطن کارآمد برسد: با تشکیل کمیته راهبردی، سامانه درخواستهای مردمی، تقسیمبندی زمانی و مکانی اجرای طرح، تعریف مدل مشارکت شهروندی و نظارت مستمر.
در نهایت، «چهارشنبههای جهادی» میتواند فرصت باشد یا تهدید: فرصتی برای بازسازی اعتماد عمومی یا تهدیدی برای آنچه از اعتماد باقی مانده است.
همهچیز به یک تصمیم بستگی دارد: اینکه جهاد برای خدمت باشد، یا تنها یک شوی آخر هفته.
انتهای پیام









