صدای جریده – عارف شریفی صرخه – تاریخ، نابودی شوش را یک بار ثبت کرده است، یک ماه برای آشوریهای ویرانگر کافی بود تا عیلام یا ایلام ِ باشکوه را با خاک یکسان کنند، پس از این جنایت تاریخی، شوش ِ باستان به ویرانههایی متروکه تبدیل شد.
صدها سال بعد از آن فاجعه درناک، شوش ِ نوین مجددا پا به عرصه سکونت شهری گذاشت، فرانسویها با کاوشهای زیاد، میراث تمدنهای نهفته در این شهر را از دل خاک بیرون کشیده و به غارت بردند، اما رونمایی از آثار و هنر شوش باستان در موزههای اروپایی، نام این شهر پرآوازه را در میان افکار عمومی جهان زنده کرد.
با دیدن این شکوه ِ قدیم، جریان توریسم به شهر شوش باز شد اما برخلاف تصور توریستها، چهره این شهر هیچ شباهتی با شکوه باستانی آن و یک شهر گردشپذیر نداشت.
شهر نوین شوش، شهری بدون امکانات بود، نه تنها برای مسافران، بلکه ساختار شهر برای رفع نیازهای شهروندان نیز، امکانات کافی نداشت، متاسفانه این شکل از شهر، نه تنها تغییر نکرد بلکه برای دهههای متوالی به حالت خود باقی ماند و با مرور زمان، اندک امکاناتش نیز فرسوده و مستهلک شد.
از اوایل تاریخ نوین شهری شوش، مسئولان زیادی به عنوان شهردار، شورای شهر، فرماندار، نماینده، مدیر و … روی کار آمدند، اما هیچ یک از آنها نتوانست پدرخوانده یا مدیر خوب و ایدهآلی برای این شهر باشد.
اما مسئولیت اصلی وضعیت نابهسامان شهری در شوش، بر دوش نمایندههای دورههای مختلف شورای این شهر و شهردارانش است.
اختلافات درونی و عملکرد نامطلوب آنها نه تنها شرایط شهر را برای میزبانی از مسافران و بهرهمندی اقتصادی شهروندان از این ظرفیت گردشگری مهیا نکرد، بلکه باعث ایجاد احساس طرد اجتماعی در میان شهروندانی شد که خود را از دسترسی به امکانات شهری مورد نیاز در مناطق محروم دیده به نحوی که بر روند حضور و زیست آنها در فضاهای شهری موثر احساس میشد.
احساس جداگزینی اجتماعی – فضایی که با طرد اجتماعی در محلههای کمبرخوردار رابطه مستقیم دارد، بدترین و مهمترین نتیجه چندپارگی و اختلافات شورای شهر و مدیریت شهری و تصمیمگیریهای نامطلوب و ناکارآمد در طول دورههای مختلف که به کمبرخورداری شهر منتهی میشود، است.
متاسفانه مطالعات خوب و موثری در باب عملکرد شورای شهر در دورههای مختلف و تطبیق آن با میزان فهم اجتماعی و رفتار اعضای شورای شهر در تصمیمگیریها صورت نگرفته است، به همین جهت، شاهد تکرار مشکلات درونی در شوراهای جدید شهری هستیم.
در این میان، نبود برنامههایی منسجم، حواشی همیشگی و چندپارگی شورای شهر، اختلافات میان شورا و شهرداری، دخالتهای سیاسی، منفعت طلبی، تکمحوری و عدم بهرهمندی از مشاوران خلاق و متخصص و دانشگاهی از جمله دلایل ناکارآمدی مدیریت شهری در دورههای مختلف بوده است.
این ناکارآمدیها که با درک پایین از عناصر شهرسازی، اهمیت مفهوم “حق به شهر” و مدیریت روز شهری همراه بود، علاوه بر جداییگزینی اجتماعی و مهاجرت شهروندان به علت کمبرخورداری شهر، باعث شکلگیری پدیدههایی همچون بدهیهای انباشته، جرایم روزشمار، منابع و ماشین آلات فرسوده و مستعمل، کمبود نیروی متخصص و تزریق نیروهای غیر متخصص، عدم شفافیت کافی، کمبود درآمدهای پایدار، عدم شایسته سالاری و ریخت شهری فشل شد.
متاسفانه ردپای آن ناکارآمدیها در دوره جدید شورای شهر نیز با اختلافات درونی دنبال میشود، این اختلافات و چندپارگی شورای شهر، رویاهای شهروندان در تولد دوباره شکوه ِ شوش را با خاک یکسان میکند، مثل پدیده آشوربانیبال که صدها سال قبل، پیکره شوش را برای همیشه ویران کرد …
در این شرایط لازم است تا چندپارگی و اختلافات در شورای شهر، به نحو احسن، توسط مراجع ناظر و مسئول، موشکافی شده و علت و دلایلش مشخص شود، شاید در پس استعفای بخشی از شورا، ناگفتههایی از ناکارآمدی و نیاز به اصلاح نهفته باشد که برای تجربهاندوزی و پیشگیری از تکرار آن در آینده مفید واقع شود …









